craziest

[ایالات متحده]/[ˈkreɪzɪst]/
[بریتانیا]/[ˈkreɪzɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. وحشیانه‌ترین، به شدت احمقانه یا غیرمنطقی؛ برای تاکید بر یک وضعیت یا احساس.
adv. تا حد اعلی؛ به شدت.

عبارات و ترکیب‌ها

craziest idea

ایده دیوانه‌وار

craziest ever

دیوانه‌وارترین تا به حال

craziest thing

دیوانه‌وارترین چیز

going crazy

در حال دیوانه شدن

crazy about

دیوانه ... بودن

crazy now

دیوانه الان

crazy days

روزهای دیوانه

crazy fast

به طرز دیوانه‌واری سریع

crazy price

قیمت دیوانه‌وار

crazy weather

آب و هوای دیوانه

جملات نمونه

that was the craziest roller coaster i've ever been on!

آن هیجان‌انگیزترین زیپ‌لاین زندگی‌ام بود!

we had the craziest time at the beach yesterday.

ما دیروز در ساحل خیلی خوش گذراندیم.

it was the craziest party i've ever attended.

این دیوانه‌وارترین مهمانی‌ای بود که تا به حال در آن شرکت کرده‌ام.

she has the craziest collection of vintage hats.

او مجموعه‌ای از کلاه‌های عتیقه دارد که واقعاً عجیب است.

the craziest thing happened to me on the way home.

یک اتفاق عجیب برای من در راه خانه افتاد.

he's known for having the craziest ideas for projects.

او به خاطر داشتن عجیب‌ترین ایده‌ها برای پروژه‌ها شناخته شده است.

it's a crazy busy week for everyone at the office.

این هفته برای همه در دفتر خیلی شلوغ است.

the craziest rumor started spreading around the school.

عجیب‌ترین شایعه در حال انتشار در مدرسه است.

they pulled off the craziest stunt during the show.

آنها در طول نمایش یک نمایش دیوانه‌وار انجام دادند.

it was a crazy, windy day on the mountain.

روز بسیار باد و دیوانه‌واری در کوهستان داشتیم.

he came up with the craziest solution to the problem.

او عجیب‌ترین راه حل را برای این مشکل ارائه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید