credences

[ایالات متحده]/ˈkriːdənsɪz/
[بریتانیا]/ˈkriːdənsɪz/

ترجمه

n. اعتقاد یا پذیرش اینکه چیزی درست است؛ مدارک یا اسنادی که هویت یا صلاحیت یک فرد را اثبات می‌کند؛ در زمینه مذهبی، یک شیء یا میز ceremonial

عبارات و ترکیب‌ها

hold credences

نگه داشتن مدارک

question credences

سوال درباره مدارک

establish credences

ایجاد مدارک

challenge credences

چالش مدارک

validate credences

اعتبار سنجی مدارک

support credences

حمایت از مدارک

accept credences

پذیرش مدارک

reassess credences

ارزیابی مجدد مدارک

examine credences

بررسی مدارک

recognize credences

تشخیص مدارک

جملات نمونه

his credentials gave him the credences needed for the job.

مدارک او به او اعتماد لازم برای انجام کار را داد.

many people question the credences of the new theory.

بسیاری از مردم اعتماد به نفس نظریه جدید را زیر سوال می برند.

she presented her credences to the committee.

او مدارک خود را به کمیته ارائه داد.

his past experiences lend credences to his opinions.

تجربیات گذشته او به نظراتش اعتماد می بخشد.

credences are important when evaluating a speaker's expertise.

اعتماد به نفس در ارزیابی تخصص یک سخنران مهم است.

the scientist's credentials added credences to his research findings.

مدارک دانشمند به یافته های تحقیقاتی او اعتماد می بخشید.

it's essential to check the credences of any source before believing it.

قبل از باور کردن آن، بررسی اعتماد به نفس هر منبع ضروری است.

her long career provides strong credences for her claims.

سابقه طولانی او اعتماد به نفس قوی برای ادعاهای او فراهم می کند.

the report lacked credences, leading to skepticism.

گزارش فاقد اعتماد به نفس بود که منجر به شک و تردید شد.

having strong credences can influence public opinion.

داشتن اعتماد به نفس قوی می تواند بر افکار عمومی تأثیر بگذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید