crick

[ایالات متحده]/krɪk/
[بریتانیا]/krɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. باعث اسپاسم شود
n. سفتی حاد؛ گرفتگی عضلانی
Word Forms
زمان گذشتهcricked
جمعcricks
قسمت سوم فعلcricked
صفت یا فعل حال استمراریcricking
شکل سوم شخص مفردcricks

جملات نمونه

She woke up with a crick in her neck.

او با گرفتگی در گردنش از خواب بیدار شد.

He got a crick in his back from lifting heavy boxes.

او به دلیل بلند کردن جعبه‌های سنگین، گرفتگی در کمرش ایجاد کرد.

I need to stretch to get rid of this crick in my shoulder.

من باید کشش کنم تا از شر این گرفتگی در شانه‌ام خلاص شوم.

The crick in his knee made it difficult to walk.

گرفتگی در زانوی او راه رفتن را دشوار می‌کرد.

She massaged her neck to relieve the crick.

او گردنش را ماساژ کرد تا گرفتگی را تسکین دهد.

The crick in his wrist prevented him from typing.

گرفتگی در مچ دست او از تایپ کردن جلوگیری کرد.

A crick in his ankle forced him to sit out of the game.

گرفتگی در مچ پایش باعث شد از بازی کنار بکشد.

The crick in his back was a result of poor posture.

گرفتگی در کمر او نتیجه وضعیت بدنی نامناسب بود.

She visited a chiropractor to treat the crick in her spine.

او برای درمان گرفتگی در ستون فقرات خود به یک متخصص طب سوزنی مراجعه کرد.

He tried different exercises to alleviate the crick in his muscles.

او تمرینات مختلفی را برای تسکین گرفتگی در عضلاتش امتحان کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید