criminally

[ایالات متحده]/'kriminəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ای که قانون را نقض می‌کند یا شامل فعالیت‌های جنایی است

عبارات و ترکیب‌ها

criminally negligent

سرقت با تقصیر

criminally insane

دیوانه به دلیل جرم

criminally liable

مسئول به دلیل جرم

criminally responsible

مسئول به دلیل جرم

criminally convicted

به دلیل جرم محکوم شده

جملات نمونه

She was criminally negligent in her duties as a caregiver.

او در انجام وظایف خود به عنوان مراقب، به شدت بی‌احتیاط بود.

The company was found to be criminally liable for environmental pollution.

شرکت به دلیل آلودگی محیط زیست، به طور مجرمانه مسئول شناخته شد.

He was charged with criminally trespassing on private property.

او به اتهام تجاوز مجرمانه به ملک خصوصی، متهم شد.

The suspect was involved in criminally fraudulent activities.

مشتبه بود که در فعالیت‌های مجرمانه کلاهبرداری دست داشته باشد.

The organization was accused of criminally manipulating financial records.

سازمان به اتهام دستکاری مجرمانه در سوابق مالی متهم شد.

The defendant was found criminally insane during the trial.

متهم در طول محاکمه به عنوان مجنون شناخته شد.

The gang was known for its criminally violent behavior.

گنگ به دلیل رفتار خشونت‌آمیز مجرمانه خود مشهور بود.

The company was criminally negligent in its handling of customer data.

شرکت در رسیدگی به داده‌های مشتریان به طور مجرمانه بی‌احتیاط بود.

The politician was accused of criminally accepting bribes.

سیاستمدار به اتهام دریافت رشوه به طور مجرمانه متهم شد.

The hacker was arrested for criminally hacking into government systems.

هکر به اتهام هک مجرمانه سیستم‌های دولتی دستگیر شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید