criticizingly

[ایالات متحده]/ˈkrɪtɪsaɪzɪŋli/
[بریتانیا]/ˈkrɪtɪˌsaɪzɪŋli/

ترجمه

adv. به طریقی که انتقاد می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

criticizingly harsh

به شدت انتقادآمیز

criticizingly negative

به شدت منفی

criticizingly loud

به شدت بلند

criticizingly pointed

به شدت دقیق

criticizingly vocal

به شدت پرحرف

criticizingly blunt

به شدت رک

criticizingly dismissive

به شدت بی‌توجه

criticizingly cynical

به شدت بدبینانه

criticizingly sarcastic

به شدت طعنه‌آمیز

criticizingly scathing

به شدت تند

جملات نمونه

she spoke criticizingly about his work ethic.

او با لحنی انتقادآمیز درباره اخلاق کاری او صحبت کرد.

the teacher looked at the student's paper criticizingly.

معلم با لحنی انتقادآمیز به تکالیف دانش‌آموز نگاه کرد.

he often comments criticizingly on social issues.

او اغلب به طور انتقادآمیز در مورد مسائل اجتماعی نظر می‌دهد.

they laughed criticizingly at the poor performance.

آنها با خنده انتقادآمیز به عملکرد ضعیف واکنش نشان دادند.

she raised her eyebrow criticizingly at the suggestion.

او با تعجب و انتقاد به پیشنهاد نگاه کرد.

the manager spoke criticizingly to the team about their lack of effort.

مدیر با لحنی انتقادآمیز با تیم در مورد نداشتن تلاش آنها صحبت کرد.

he glanced at the report criticizingly before the meeting.

او قبل از جلسه نگاهی انتقادآمیز به گزارش انداخت.

she listened criticizingly to the excuses given by her colleague.

او با دقت و انتقاد به بهانه‌های همکارش گوش داد.

they discussed the project criticizingly during lunch.

آنها در زمان ناهار به طور انتقادآمیز در مورد پروژه صحبت کردند.

the article was written criticizingly towards the government's policies.

مقاله به طور انتقادآمیز در مورد سیاست‌های دولت نوشته شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید