criticizingly harsh
به شدت انتقادآمیز
criticizingly negative
به شدت منفی
criticizingly loud
به شدت بلند
criticizingly pointed
به شدت دقیق
criticizingly vocal
به شدت پرحرف
criticizingly blunt
به شدت رک
criticizingly dismissive
به شدت بیتوجه
criticizingly cynical
به شدت بدبینانه
criticizingly sarcastic
به شدت طعنهآمیز
criticizingly scathing
به شدت تند
she spoke criticizingly about his work ethic.
او با لحنی انتقادآمیز درباره اخلاق کاری او صحبت کرد.
the teacher looked at the student's paper criticizingly.
معلم با لحنی انتقادآمیز به تکالیف دانشآموز نگاه کرد.
he often comments criticizingly on social issues.
او اغلب به طور انتقادآمیز در مورد مسائل اجتماعی نظر میدهد.
they laughed criticizingly at the poor performance.
آنها با خنده انتقادآمیز به عملکرد ضعیف واکنش نشان دادند.
she raised her eyebrow criticizingly at the suggestion.
او با تعجب و انتقاد به پیشنهاد نگاه کرد.
the manager spoke criticizingly to the team about their lack of effort.
مدیر با لحنی انتقادآمیز با تیم در مورد نداشتن تلاش آنها صحبت کرد.
he glanced at the report criticizingly before the meeting.
او قبل از جلسه نگاهی انتقادآمیز به گزارش انداخت.
she listened criticizingly to the excuses given by her colleague.
او با دقت و انتقاد به بهانههای همکارش گوش داد.
they discussed the project criticizingly during lunch.
آنها در زمان ناهار به طور انتقادآمیز در مورد پروژه صحبت کردند.
the article was written criticizingly towards the government's policies.
مقاله به طور انتقادآمیز در مورد سیاستهای دولت نوشته شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید