gentle chiding
تکخوردگی ملایم
playful chiding
تکخوردگی بازیگوشانه
light chiding
تکخوردگی سبک
friendly chiding
تکخوردگی دوستانه
constant chiding
تکخوردگی مداوم
soft chiding
تکخوردگی نرم
mild chiding
تکخوردگی ملایم
occasional chiding
تکخوردگی گاه به گاه
loving chiding
تکخوردگی محبتآمیز
she was chiding her son for not doing his homework.
او پسرش را به خاطر انجام ندادن تکالیفش سرزنش میکرد.
he couldn't help chiding his friend for being late again.
او نمیتوانست از سرزنش دوستش به خاطر دیر رسیدن دوباره خودداری کند.
the teacher was gently chiding the students for talking during the lesson.
معلم به آرامی دانشآموزان را به خاطر صحبت کردن در طول درس سرزنش میکرد.
chiding someone can sometimes lead to better behavior.
سرزنش کردن کسی گاهی اوقات میتواند منجر به رفتار بهتر شود.
she felt guilty after chiding her sister too harshly.
او بعد از سرزنش خواهرش به شدت احساس گناه کرد.
he was chiding himself for forgetting the important meeting.
او خود را به خاطر فراموش کردن جلسه مهم سرزنش میکرد.
the mother was chiding her child for not cleaning up his toys.
مادر پسرش را به خاطر جمع نکردن اسباببازیهایش سرزنش میکرد.
chiding can be a form of tough love.
سرزنش میتواند نوعی عشق سخت باشد.
she found it hard to stop chiding her coworkers for their mistakes.
او متوجه شد که نمیتواند از سرزنش همکارانش به خاطر اشتباهاتشان دست بکشد.
chiding can be effective if done with kindness.
سرزنش میتواند مؤثر باشد اگر با مهربانی انجام شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید