time crunched
زمان محدود
data crunched
دادهها تحلیل شدند
numbers crunched
اعداد تحلیل شدند
crunched goals
اهداف فشرده
crunched budget
بودجه فشرده
crunched time
زمان محدود
crunched data
دادهها تحلیل شدند
crunched numbers
اعداد تحلیل شدند
crunched schedule
برنامه زمانبندی فشرده
crunched resources
منابع فشرده
the numbers crunched in the report were alarming.
اعداد محاسبه شده در گزارش نگران کننده بودند.
after the meeting, we crunched the data to find trends.
پس از جلسه، ما داده ها را برای یافتن روندها محاسبه کردیم.
she crunched the numbers quickly to meet the deadline.
او به سرعت اعداد را محاسبه کرد تا مهلت مقرر را رعایت کند.
they crunched the budget to see where they could save.
آنها بودجه را محاسبه کردند تا ببینند کجا می توانند صرفه جویی کنند.
the team crunched the statistics for the final report.
تیم آمارها را برای گزارش نهایی محاسبه کرد.
he crunched the figures and presented his findings.
او ارقام را محاسبه کرد و یافته های خود را ارائه داد.
we crunched the sales data to improve our strategy.
ما داده های فروش را محاسبه کردیم تا استراتژی خود را بهبود بخشیم.
she crunched the time spent on each project.
او مدت زمانی که روی هر پروژه صرف شده بود را محاسبه کرد.
the analyst crunched the data to provide insights.
تحلیلگر داده ها را محاسبه کرد تا بینشی ارائه دهد.
after crunching the numbers, they decided to invest.
پس از محاسبه اعداد، آنها تصمیم گرفتند سرمایه گذاری کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید