cuadrilla

[ایالات متحده]/kwɑːˈdrɪl.ə/
[بریتانیا]/kwɑːˈdrɪl.ə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک گروه، یک مجموعه، یک باند؛ یک گروه از دستیاران برای گاوبازان؛ یک گروه از دنبال کنندگان

عبارات و ترکیب‌ها

cuadrilla leader

رهبر گروه

cuadrilla member

عضو گروه

cuadrilla work

کار گروه

cuadrilla team

تیم گروه

cuadrilla tasks

وظایف گروه

cuadrilla project

پروژه گروه

cuadrilla training

آموزش گروه

cuadrilla meeting

جلسه گروه

cuadrilla goals

اهداف گروه

cuadrilla performance

عملکرد گروه

جملات نمونه

the cuadrilla worked together to finish the project.

گروه کاری به هم همکاری کردند تا پروژه را به پایان برسانند.

each cuadrilla has its own leader to guide them.

هر گروه کاری رهبر خاص خود را برای هدایت آنها دارد.

the cuadrilla celebrated their success with a party.

گروه کاری موفقیت خود را با یک جشن جشن گرفتند.

they formed a cuadrilla to tackle the community issues.

آنها یک گروه کاری برای مقابله با مشکلات جامعه تشکیل دادند.

every cuadrilla is responsible for specific tasks.

هر گروه کاری مسئولیت انجام وظایف خاص را بر عهده دارد.

the cuadrilla met every week to discuss progress.

گروه کاری هر هفته برای بحث در مورد پیشرفت ملاقات می کرد.

training is essential for every cuadrilla to succeed.

آموزش برای موفقیت هر گروه کاری ضروری است.

they assigned roles within the cuadrilla based on skills.

آنها نقش ها را در داخل گروه کاری بر اساس مهارت ها تعیین کردند.

the cuadrilla's teamwork impressed the judges.

همکاری تیمی گروه کاری داوران را تحت تاثیر قرار داد.

each cuadrilla contributes to the overall project goals.

هر گروه کاری به اهداف کلی پروژه کمک می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید