cubbed

[ایالات متحده]/kʌbd/
[بریتانیا]/kʌbd/

ترجمه

n. حیوان جوان؛ فرد جوانی که رفتار بدی دارد
v. به دنیا آوردن حیوانات جوان

عبارات و ترکیب‌ها

cubbed corner

گوشه مکعبی

cubbed shape

شکل مکعبی

cubbed design

طراحی مکعبی

cubbed space

فضای مکعبی

cubbed block

بلوک مکعبی

cubbed area

منطقه مکعبی

cubbed unit

واحد مکعبی

cubbed volume

حجم مکعبی

cubbed object

شیء مکعبی

cubbed feature

ویژگی مکعبی

جملات نمونه

the dog cubbed its tail happily.

سگ خوشحالانه دم خود را تکان داد.

she cubbed the dough before baking.

او خمیر را قبل از پختن ورز داد.

the children cubbed the snow to make a snowman.

کودکان برای درست کردن آدم برفی، برف را ورز دادند.

he cubbed the paper into small pieces for recycling.

او کاغذ را به تکه های کوچک برای بازیافت ورز داد.

the artist cubbed the clay to shape it into a vase.

هنرمند برای شکل دادن به آن به یک گلدان، خاک رس را ورز داد.

they cubbed the fabric before sewing the quilt.

آنها پارچه را قبل از دوختن لحاف ورز دادند.

the chef cubbed the vegetables for the stir-fry.

سرآشپز سبزیجات را برای سرخ کردن ورز داد.

she cubbed the ice for the drinks.

او یخ را برای نوشیدنی ها ورز داد.

he cubbed the cheese for the sandwich.

او پنیر را برای ساندویچ ورز داد.

the team cubbed the strategy into smaller tasks.

تیم استراتژی را به وظایف کوچکتر تبدیل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید