cube

[ایالات متحده]/kjuːb/
[بریتانیا]/kjuːb/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک شکل هندسی سه‌بعدی با شش وجه مربع، مکعب
vt. تبدیل به مکعب کردن؛ اندازه‌گیری حجم

عبارات و ترکیب‌ها

Rubik's Cube

مکعب روبیک

ice cube

مکعب یخ

sugar cube

مکعب شکر

cube root

جذر مکعب

water cube

مکعب آب

magic cube

مکعب جادویی

cube sugar

شکر مکعبی

جملات نمونه

a cube of sugar.

یک حبه شکر

The box was cube-shaped.

جعبه به شکل مکعب بود.

The cube is a solid geometric figure.

مکعب یک شکل هندسی سه‌بعدی است.

find the cube root of the result.

ریشه مکعب نتیجه را پیدا کنید.

A cube has six sides.

یک مکعب شش وجه دارد.

dissolve a stock cube in a pint of hot water.

یک حبه عصاره را در یک پینت آب داغ حل کنید.

The cube of 2 is 8.

مکعب 2 برابر 8 است.

Cube three and you will get twenty-seven.

مکعب سه را انجام دهید و به عدد بیست و هفت خواهید رسید.

The cube of 5 is 125.

مکعب 5 برابر 125 است.

A cube has six surfaces.

یک مکعب شش سطح دارد.

a body increasing in weight by the cube of its length.

بدنی که با مکعب طولش وزن آن افزایش می‌یابد.

ice cubes; ice fragments.

یخچاله ها؛ تکه های یخ.

Add enough ice cubes and pour in cachaca.

به اندازه کافی یخچاله اضافه کنید و کاچاسا را بریزید.

I bought sirloin from the butcher and cubed it myself.

من سرلویین را از قصاب خریدم و خودم آن را به شکل مکعبی برش زدم.

Above the harbor stands the set of white cubes of the Kasbah.

بالای بندرگاه، مجموعه ای از مکعب های سفید کاشاب قرار دارد.

Ice cubes clinked in crystal glasses. ‘This is the life,’ she said.

یخ‌ها در لیوان‌های کریستالی کلیک کردند. 'این زندگی است،' او گفت.

The cube is placed on a socle preserving the existing lively local food market.

مکعب بر روی یک پایه قرار دارد که بازار محلی زنده و فعال موجود را حفظ می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید