cuddled close
در آغوش گرفتن
cuddled up
در آغوش گرفتن
cuddled together
در کنار هم در آغوش گرفتن
cuddled tightly
محکم در آغوش گرفتن
cuddled warmly
با گرمی در آغوش گرفتن
cuddled sweetly
به طور شیرین در آغوش گرفتن
cuddled softly
به آرامی در آغوش گرفتن
cuddled happily
با خوشحالی در آغوش گرفتن
cuddled gently
به ملایمت در آغوش گرفتن
cuddled affectionately
با محبت در آغوش گرفتن
she cuddled her cat on the sofa.
او گربه اش را روی مبل در آغوش گرفت.
the child cuddled his teddy bear tightly.
کودک خرس عرکسی خود را محکم در آغوش گرفت.
he cuddled with her under the blanket.
او زیر پتو با او در آغوش گرفت.
they cuddled during the movie.
آنها در حین تماشای فیلم در آغوش هم گرفتند.
she cuddled her baby to sleep.
او نوزادش را در آغوش گرفت تا بخوابد.
after a long day, i cuddled with my dog.
بعد از یک روز طولانی، من سگ خود را در آغوش گرفتم.
we cuddled on the couch while watching tv.
ما در حالی که تلویزیون تماشا میکردیم روی مبل در آغوش هم گرفتیم.
the kitten cuddled close to its mother.
بچه گربه نزدیک مادرش در آغوش گرفت.
she loves to be cuddled when she's feeling down.
وقتی احساس ناراحتی میکند دوست دارد در آغوش بگیرند.
he cuddled her gently, trying to comfort her.
او به آرامی او را در آغوش گرفت تا او را آرام کند.
cuddled close
در آغوش گرفتن
cuddled up
در آغوش گرفتن
cuddled together
در کنار هم در آغوش گرفتن
cuddled tightly
محکم در آغوش گرفتن
cuddled warmly
با گرمی در آغوش گرفتن
cuddled sweetly
به طور شیرین در آغوش گرفتن
cuddled softly
به آرامی در آغوش گرفتن
cuddled happily
با خوشحالی در آغوش گرفتن
cuddled gently
به ملایمت در آغوش گرفتن
cuddled affectionately
با محبت در آغوش گرفتن
she cuddled her cat on the sofa.
او گربه اش را روی مبل در آغوش گرفت.
the child cuddled his teddy bear tightly.
کودک خرس عرکسی خود را محکم در آغوش گرفت.
he cuddled with her under the blanket.
او زیر پتو با او در آغوش گرفت.
they cuddled during the movie.
آنها در حین تماشای فیلم در آغوش هم گرفتند.
she cuddled her baby to sleep.
او نوزادش را در آغوش گرفت تا بخوابد.
after a long day, i cuddled with my dog.
بعد از یک روز طولانی، من سگ خود را در آغوش گرفتم.
we cuddled on the couch while watching tv.
ما در حالی که تلویزیون تماشا میکردیم روی مبل در آغوش هم گرفتیم.
the kitten cuddled close to its mother.
بچه گربه نزدیک مادرش در آغوش گرفت.
she loves to be cuddled when she's feeling down.
وقتی احساس ناراحتی میکند دوست دارد در آغوش بگیرند.
he cuddled her gently, trying to comfort her.
او به آرامی او را در آغوش گرفت تا او را آرام کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید