cudgelled

[ایالات متحده]/ˈkʌdʒ.əld/
[بریتانیا]/ˈkʌdʒ.əld/

ترجمه

n. یک چوب کوتاه و ضخیم یا چماق
vt. با یک چوب کوتاه و ضخیم ضربه زدن

عبارات و ترکیب‌ها

cudgelled by fate

تحت تأثیر سرنوشت

cudgelled in silence

در سکوت مورد ضرب و شتم قرار گرفت

cudgelled with words

با کلمات مورد ضرب و شتم قرار گرفت

cudgelled by time

مورد ضرب و شتم زمان

cudgelled into submission

مورد ضرب و شتم تا تسلیم

cudgelled by experience

مورد ضرب و شتم تجربه

cudgelled by pain

مورد ضرب و شتم درد

cudgelled in battle

در نبرد مورد ضرب و شتم قرار گرفت

cudgelled by doubt

مورد ضرب و شتم تردید

cudgelled by fear

مورد ضرب و شتم ترس

جملات نمونه

the old man cudgelled his thoughts before speaking.

مرد پیر قبل از صحبت کردن، افکار خود را به هم کوبید.

she felt cudgelled by the constant criticism.

او احساس می‌کرد که به طور مداوم مورد انتقاد قرار گرفته و به زحمت ادامه می‌دهد.

he cudgelled his brain to find a solution.

او برای یافتن راه حل، مغزش را به کار انداخت.

the team was cudgelled into submission by the coach.

مربی تیم را به اطاعت وادار کرد.

after being cudgelled by doubts, she decided to proceed.

پس از اینکه توسط تردیدها به زحمت افتاد، تصمیم گرفت ادامه دهد.

the students were cudgelled with information before the exam.

دانشجویان قبل از امتحان با اطلاعات زیادی مواجه شدند.

he cudgelled his way through the dense crowd.

او با فشار و زور از میان جمعیت انبوه عبور کرد.

she cudgelled her memory to recall the event.

او سعی کرد با به کار انداختن حافظه‌اش، واقعه را به یاد بیاورد.

the writer cudgelled his imagination for new ideas.

نویسنده برای ایده‌های جدید، تخیل خود را به کار گرفت.

the debate cudgelled him into silence.

بحث او را به سکوت کشاند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید