cunctation

[ایالات متحده]/kʌŋkˈteɪʃən/
[بریتانیا]/kʌŋkˈteɪʃən/

ترجمه

n. عمل تأخیر یا به تعویق انداختن؛ کندی یا تردید در عمل
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

cunctation leads

به تعویق انداختن منجر می‌شود

cunctation is harmful

به تعویق انداختن مضر است

avoid cunctation

از به تعویق انداختن اجتناب کنید

cunctation causes problems

به تعویق انداختن باعث مشکلات می‌شود

embrace cunctation

به تعویق انداختن را در آغوش بگیرید

cunctation in decision

به تعویق انداختن در تصمیم گیری

cunctation and delay

به تعویق انداختن و تاخیر

cunctation affects progress

به تعویق انداختن بر پیشرفت تأثیر می‌گذارد

cunctation breeds failure

به تعویق انداختن باعث شکست می‌شود

cunctation is inevitable

به تعویق انداختن اجتناب ناپذیر است

جملات نمونه

his cunctation led to missed opportunities.

تأخیر او در اقدام منجر به از دست دادن فرصت‌ها شد.

cunctation in decision-making can be detrimental.

تأخیر در تصمیم‌گیری می‌تواند مضر باشد.

she regretted her cunctation when the chance was gone.

وقتی فرصت از دست رفت، او از تعلل خود پشیمان شد.

his cunctation was a sign of uncertainty.

تأخیر او نشانه‌ای از عدم اطمینان بود.

cunctation can often lead to frustration.

تأخیر اغلب می‌تواند منجر به ناامیدی شود.

they criticized his cunctation during the project.

آنها در طول پروژه، تعلل او را مورد انتقاد قرار دادند.

cunctation can prevent progress in any field.

تأخیر می‌تواند از پیشرفت در هر زمینه‌ای جلوگیری کند.

her cunctation was evident in her work habits.

تأخیر او در عادات کاری‌اش آشکار بود.

he was known for his cunctation in making choices.

او به خاطر تعلل در انتخاب‌ها شناخته می‌شد.

overcoming cunctation is essential for success.

غلبه بر تأخیر برای موفقیت ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید