cuniculuss

[ایالات متحده]/kjuːˈnɪk.jʊ.ləs/
[بریتانیا]/kjuˈnɪk.jə.ləs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زهکش، خندق

عبارات و ترکیب‌ها

cuniculus habitat

زیستگاه خرگوش

cuniculus species

گونه‌های خرگوش

cuniculus behavior

رفتار خرگوش

cuniculus diet

رژیم غذایی خرگوش

cuniculus breeding

تکثیر خرگوش

cuniculus anatomy

آناتومی خرگوش

cuniculus ecology

اکولوژی خرگوش

cuniculus conservation

حفظ خرگوش

cuniculus population

جمعیت خرگوش

cuniculus characteristics

ویژگی‌های خرگوش

جملات نمونه

the cuniculus is a fascinating creature.

گنجشک‌ها موجوداتی جذاب هستند.

many people keep a cuniculus as a pet.

بسیاری از مردم یک گنجشک را به عنوان حیوان خانگی نگهداری می‌کنند.

the cuniculus is known for its burrowing habits.

گنجشک‌ها به دلیل عادت‌های کندوکاویشان شناخته شده‌اند.

in the wild, a cuniculus can be quite elusive.

در طبیعت، گنجشک‌ها می‌توانند بسیار غیرقابل دسترس باشند.

a cuniculus requires a balanced diet to thrive.

یک گنجشک برای رشد و شکوفایی به یک رژیم غذایی متعادل نیاز دارد.

the cuniculus has large ears for better hearing.

گنجشک‌ها گوش‌های بزرگی برای شنیدن بهتر دارند.

observing a cuniculus in its natural habitat is exciting.

مشاهده یک گنجشک در زیستگاه طبیعی آن هیجان‌انگیز است.

breeding a cuniculus can be a rewarding experience.

تکثیر یک گنجشک می‌تواند یک تجربه پاداش‌دهنده باشد.

children love to play with a cuniculus.

بچه‌ها عاشق بازی با یک گنجشک هستند.

understanding the behavior of a cuniculus is important for owners.

درک رفتار یک گنجشک برای صاحبان مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید