cunninger

[ایالات متحده]/ˈkʌnɪŋə/
[بریتانیا]/ˈkʌnɪŋər/

ترجمه

adj. باهوش; ماهر; پیچیده; زیرک; فریبکار; بانمک و باهوش (اصطلاح آمریکایی); باتجربه; ماهر (کهنه)
n. فریبندگی; مهارت; شکل حال استمراری فعل can (قدیمی)

عبارات و ترکیب‌ها

cunninger than

از حيله بیشتر

cunninger plot

طرحی حيله گرانه تر

cunninger scheme

طرحی حيله گرانه تر

cunninger fox

شكاری حيله گرانه تر

cunninger trick

حيله ای حيله گرانه تر

cunninger strategy

استراتژی حيله گرانه تر

cunninger mind

ذهنی حيله گرانه تر

cunninger plan

برنامه ای حيله گرانه تر

cunninger character

شخصیتی حيله گرانه تر

cunninger move

حرکتی حيله گرانه تر

جملات نمونه

he is cunninger than his rivals in business.

او از رقبای خود در تجارت حیله‌گرتر است.

she devised a cunninger plan to win the game.

او یک طرح حیله‌گرتر برای برنده شدن در بازی طراحی کرد.

in the world of politics, being cunninger can be an advantage.

در دنیای سیاست، حیله‌گر بودن می‌تواند یک مزیت باشد.

he always tries to be cunninger than his opponents.

او همیشه سعی می‌کند از حریفان خود حیله‌گرتر باشد.

the cunninger fox outsmarted the hounds.

روباه حیله‌گرتر سگ‌ها را فریب داد.

she thought of a cunninger way to solve the problem.

او به یک راه حل حیله‌گرتر برای حل مشکل فکر کرد.

being cunninger often leads to unexpected outcomes.

حیله‌گر بودن اغلب منجر به نتایج غیرمنتظره می‌شود.

the cunninger student managed to cheat on the exam.

دانجوی حیله‌گرتر توانست در امتحان تقلب کند.

his cunninger tactics helped him secure the deal.

تاکتیک‌های حیله‌گرانه‌اش به او کمک کرد تا معامله را به دست آورد.

to be cunninger in negotiations is sometimes necessary.

گاهی اوقات در مذاکرات حیله‌گر بودن ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید