wiser now
اکنون باهوشتر
get wiser
باهوشتر شو
much wiser
بیشتر باهوشتر
being wiser
در حال شدن باهوشتر
wiser choice
انتخاب باهوشتر
seem wiser
به نظر باهوشتر میرسد
feel wiser
احساس باهوشتر کن
grow wiser
رشد باهوشتر
wiser person
شخص باهوشتر
act wiser
عمل باهوشتر
with experience, she grew wiser about managing her finances.
با تجربه، او در مورد مدیریت مالی خود بیشتر درک کرد.
he hoped to learn from his mistakes and become wiser.
او امید داشت از خطاها خود یاد بگیرد و بیشتر درک کند.
the older she got, the wiser she seemed to become.
هرچه بزرگتر میشد، به نظر میرسید بیشتر درک میکند.
it would be wiser to save the money for a rainy day.
بیشتر درک کردن این است که پول را برای روز بارانی ذخیره کنید.
i'm not sure if i'm wiser after all this, but i've learned a lot.
مطمئن نیستم که بعد از همه اینها بیشتر درک کردهام، اما چیز زیادی یاد گرفتهام.
it's often wiser to listen than to speak immediately.
معمولاً بیشتر درک کردن این است که گوش دهید به جای فوراً صحبت کردن.
he gave wiser advice than i ever could.
او مشورتی بیشتر درک داد که من هرگز نمیتوانستم.
she made a wiser decision than her colleagues.
او تصمیمی بیشتر درک گرفت از همکارانش.
a wiser course of action would be to consult an expert.
روش بیشتر درک کردن این است که از یک متخصص مشورت بگیرید.
he seemed wiser after traveling the world.
پس از سفر در سراسر جهان، او به نظر میرسید بیشتر درک کردهاست.
it's wiser to plan ahead than to react later.
بیشتر درک کردن این است که پیشبینی کنید به جای پس از آن واکنش نشان دهید.
wiser now
اکنون باهوشتر
get wiser
باهوشتر شو
much wiser
بیشتر باهوشتر
being wiser
در حال شدن باهوشتر
wiser choice
انتخاب باهوشتر
seem wiser
به نظر باهوشتر میرسد
feel wiser
احساس باهوشتر کن
grow wiser
رشد باهوشتر
wiser person
شخص باهوشتر
act wiser
عمل باهوشتر
with experience, she grew wiser about managing her finances.
با تجربه، او در مورد مدیریت مالی خود بیشتر درک کرد.
he hoped to learn from his mistakes and become wiser.
او امید داشت از خطاها خود یاد بگیرد و بیشتر درک کند.
the older she got, the wiser she seemed to become.
هرچه بزرگتر میشد، به نظر میرسید بیشتر درک میکند.
it would be wiser to save the money for a rainy day.
بیشتر درک کردن این است که پول را برای روز بارانی ذخیره کنید.
i'm not sure if i'm wiser after all this, but i've learned a lot.
مطمئن نیستم که بعد از همه اینها بیشتر درک کردهام، اما چیز زیادی یاد گرفتهام.
it's often wiser to listen than to speak immediately.
معمولاً بیشتر درک کردن این است که گوش دهید به جای فوراً صحبت کردن.
he gave wiser advice than i ever could.
او مشورتی بیشتر درک داد که من هرگز نمیتوانستم.
she made a wiser decision than her colleagues.
او تصمیمی بیشتر درک گرفت از همکارانش.
a wiser course of action would be to consult an expert.
روش بیشتر درک کردن این است که از یک متخصص مشورت بگیرید.
he seemed wiser after traveling the world.
پس از سفر در سراسر جهان، او به نظر میرسید بیشتر درک کردهاست.
it's wiser to plan ahead than to react later.
بیشتر درک کردن این است که پیشبینی کنید به جای پس از آن واکنش نشان دهید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید