cunningest

[ایالات متحده]/ˈkʌnɪŋ/
[بریتانیا]/ˈkʌnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مکار; زیرک
n. مکار بودن

جملات نمونه

She is known for her cunning tactics in negotiations.

او به خاطر تاکتیک‌های زیرکانه خود در مذاکرات شناخته شده است.

The cunning fox outsmarted the hunters.

روباه زیرکانه شکارچیان را فریب داد.

He devised a cunning plan to escape from prison.

او یک نقشه زیرکانه برای فرار از زندان طراحی کرد.

The cunning thief stole the jewels without leaving a trace.

سارق زیرک جواهرات را بدون ردی از خود برداشت.

She used her cunning charm to manipulate him into doing what she wanted.

او از جذابیت زیرکانه خود برای دستکاری او به منظور انجام کاری که می‌خواست استفاده کرد.

The cunning politician managed to stay in power despite the scandals.

سیاستمدان زیرک با وجود رسوایی‌ها توانست در قدرت باقی بماند.

The cunning cat caught the mouse by pretending to be asleep.

گربه زیرک با وانمود کردن به خواب، موش را گرفت.

The cunning spy gathered valuable information without being detected.

جاسوس زیرک اطلاعات ارزشمندی را بدون اینکه شناسایی شود جمع آوری کرد.

His cunning ways of getting what he wants often backfire.

روش‌های زیرکانه او برای به دست آوردن آنچه می‌خواهد اغلب به ضرر خود او تمام می‌شود.

The cunning businessman always finds a way to come out on top in negotiations.

تاجر زیرک همیشه راهی برای پیروزی در مذاکرات پیدا می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید