cuspidate

[ایالات متحده]/ˈkʌspɪdeɪt/
[بریتانیا]/ˈkʌspɪˌdeɪt/

ترجمه

adj. دارای سر تیز یا نوک تیز؛ در نوک تیز شده

عبارات و ترکیب‌ها

cuspidate leaf

برگ نوک‌تیز

cuspidate tooth

دندان نوک‌تیز

cuspidate form

فرم نوک‌تیز

cuspidate structure

ساختار نوک‌تیز

cuspidate growth

رشد نوک‌تیز

cuspidate apex

راس نوک‌تیز

cuspidate tip

سر نوک‌تیز

cuspidate projection

برآمدگی نوک‌تیز

cuspidate branch

شاخه نوک‌تیز

cuspidate feature

ویژگی نوک‌تیز

جملات نمونه

the cuspidate leaves of the plant are quite distinctive.

برگ‌های نوک‌تیز گیاه بسیار متمایز هستند.

many species of trees have cuspidate tips on their branches.

بسیاری از گونه‌های درختان دارای نوک‌های نوک‌تیز در شاخه‌های خود هستند.

in botany, cuspidate refers to a pointed shape.

در گیاه‌شناسی، نوک‌تیز به شکل نوک‌تیز اشاره دارد.

we observed cuspidate teeth in some fossilized remains.

ما دندان‌های نوک‌تیز را در برخی بقایای فسیلی مشاهده کردیم.

the cuspidate form of the flower makes it stand out.

شکل نوک‌تیز گل باعث می‌شود از دیگران متمایز شود.

some animals have cuspidate features that aid in hunting.

برخی از حیوانات دارای ویژگی‌های نوک‌تیز هستند که به شکار کمک می‌کند.

her drawings often include cuspidate shapes for emphasis.

نقاشی‌های او اغلب شامل اشکال نوک‌تیز برای تاکید است.

the cuspidate design of the building is quite modern.

طراحی نوک‌تیز ساختمان بسیار مدرن است.

in geology, cuspidate formations can indicate erosion.

در زمین‌شناسی، شکل‌گیری‌های نوک‌تیز می‌تواند نشان‌دهنده فرسایش باشد.

he described the cuspidate structure of the ancient ruins.

او ساختار نوک‌تیز ویرانه‌های باستانی را توصیف کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید