dally with
بازی کردن
dally around
بازی کردن در اطراف
dally in
بازی کردن در
dally on
بازی کردن روی
dally about
بازی کردن درباره
dally at
بازی کردن در
dally away
بازی کردن با
don't dilly-dally for too long.
برای مدت طولانی معطل نشوید.
he should stop dallying with film stars.
او باید از معاشرت طولانی با ستارههای سینما دست بکشد.
They’ve been dallying with the idea for years.
آنها سالهاست که با این ایده معامله میکنند.
Don’t dally: we must move on.
معطل نشوید: ما باید پیش برویم.
the company has been dallying with the idea of opening a new office.
شرکت با ایده باز کردن یک دفتر جدید معامله کرده است.
Potato net is so called " port principle " the paronomasia that just take off a blame for oneself actually and dallies with just.
شبکه سیب زمینی به اصطلاح "اصل بندر" است، یک بازی با کلمات که فقط از سر خود عیب می گیرد و فقط معامله می کند.
Anyway, it's very common for young women to dally or try things.
با این حال، بسیار رایج است که زنان جوان به تأخیر انداختن یا امتحان کردن چیزها بپردازند.
منبع: G G GyypsyNow, we mustn't dilly or dally.
حالا، نباید معطل کرد یا به تأخیر انداخت.
منبع: Charlie and the Chocolate FactoryYou know that we work in the dally business, right? As in, today?
میدانید که ما در کسب و کار تأخیر کار میکنیم، درست است؟ منظور امروز است؟
منبع: Go blank axis versionExperience in other Latin American countries suggests that Mr Pena's people risk dallying with a monster.
تجربه در سایر کشورهای آمریکای لاتین نشان میدهد که افراد آقای پنیا ریسک این را دارند که با یک هیولا معامله کنند.
منبع: The Economist (Summary)So, a parent could warn a child, " Don't dally at the playground after school. Come straight home" !
بنابراین، یک والد میتواند به کودک هشدار دهد: «بعد از مدرسه در زمین بازی معطل نشوید. بلافاصله به خانه بروید.
منبع: VOA Slow English - Word StoriesIt seems only logical that to restore balance to the relationship, you should find another man and dally with him.
به نظر منطقی میرسد که برای بازگرداندن تعادل به رابطه، باید مرد دیگری پیدا کنید و با او معامله کنید.
منبع: The Big Bang Theory Season 9I'm hungry; please don't dally in the galley.
من گرسنه ام؛ لطفاً در آشپزخانه معطل نشوید.
منبع: Accompany you to sleep.And by dally, I mean some hardcore mouth-on-mouth action.
و منظورم از دالی، نوعی رابطه دهان به دهان بسیار سخت است.
منبع: The Big Bang Theory (Video Version) Season 9They dallied at department stores and stayed a while at Tally Weijl.
آنها در فروشگاههای بزرگ معطل شدند و مدتی را در Tally Weijl گذراندند.
منبع: Gossip Girl Season 4Billy dallying or pondering, after all, who duck out on using their web feet to collect that bill.
بیلی معطل یا در حال فکر کردن، در نهایت، چه کسی از استفاده از پنجههای وب خود برای جمعآوری آن صورتحساب امتناع میکند؟
منبع: The World From A to Zلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید