| جمع | dalliers |
time dallier
تاخیرگر زمانی
chronic dallier
تاخیرگر مزمن
serial dallier
تاخیرگر متوالی
the inveterate dallier spent the entire afternoon watching clouds drift by.
دالیِر مُدَیرِ دائم، تمام بعدِ ظهر را به نگاه کردن به ابرهایی که از کنارش میگذشت، گذراند.
as a confirmed dallier, he never seemed to be in a hurry.
به عنوان یک دالیِرِ مُدَیرِ تأیید شده، او هرگز به نظر نمیرسید که با عجله باشد.
the habitual dallier was known for taking forever to complete simple tasks.
دالیِرِ مُدَیرِ مُتعَادِل، به خاطر اینکه برای انجام کارهای ساده زمان بسیار زیادی میگذاشت، معروف بود.
my brother is a professional dallier who turns every chore into an all-day event.
برادر من یک دالیِرِ حرفهای است که هر کار را به یک رویداد تمام روز تبدیل میکند.
the notorious dallier in the office was always the last to finish projects.
دالیِرِ معروف در دفتر همیشه آخرین کسی بود که پروژهها را تمام میکرد.
being an aimless dallier, she wandered from one task to another without finishing any.
به عنوان یک دالیِرِ بیهدف، او از یک کار به کار دیگری میگشت و هیچ کاری را به پایان نمیرساند.
the lazy dallier preferred napping over any form of productive work.
دالیِرِ خاموش، به جای هرگونه کار تولیدی، خوابیدن را ترجیح میداد.
despite being a time-wasting dallier, he somehow managed to keep his job.
هر چند دالیِرِ مُدَیرِ زمانبُر بود، به نوعی موفق شد کارش را حفظ کند.
the old dallier sat on the bench, watching pedestrians for hours.
دالیِرِ قدیمی روی صندلی نشسته و به مدت ساعاتی افراد را مشاهده میکرد.
everyone called him a dallier because he dawdled at every opportunity.
همه او را دالیِر مینامیدند چون در هر فرصتی با عجلهای کم میرفت.
the confirmed dallier took three hours to drink a single cup of coffee.
دالیِرِ مُدَیرِ تأیید شده، برای نوشیدن یک فنجان قهوه سه ساعت وقت گذاشت.
she was such a dallier that she never arrived anywhere on time.
او چنین دالیِری بود که هرگز به موقع به هیچ جایی نمیرسید.
time dallier
تاخیرگر زمانی
chronic dallier
تاخیرگر مزمن
serial dallier
تاخیرگر متوالی
the inveterate dallier spent the entire afternoon watching clouds drift by.
دالیِر مُدَیرِ دائم، تمام بعدِ ظهر را به نگاه کردن به ابرهایی که از کنارش میگذشت، گذراند.
as a confirmed dallier, he never seemed to be in a hurry.
به عنوان یک دالیِرِ مُدَیرِ تأیید شده، او هرگز به نظر نمیرسید که با عجله باشد.
the habitual dallier was known for taking forever to complete simple tasks.
دالیِرِ مُدَیرِ مُتعَادِل، به خاطر اینکه برای انجام کارهای ساده زمان بسیار زیادی میگذاشت، معروف بود.
my brother is a professional dallier who turns every chore into an all-day event.
برادر من یک دالیِرِ حرفهای است که هر کار را به یک رویداد تمام روز تبدیل میکند.
the notorious dallier in the office was always the last to finish projects.
دالیِرِ معروف در دفتر همیشه آخرین کسی بود که پروژهها را تمام میکرد.
being an aimless dallier, she wandered from one task to another without finishing any.
به عنوان یک دالیِرِ بیهدف، او از یک کار به کار دیگری میگشت و هیچ کاری را به پایان نمیرساند.
the lazy dallier preferred napping over any form of productive work.
دالیِرِ خاموش، به جای هرگونه کار تولیدی، خوابیدن را ترجیح میداد.
despite being a time-wasting dallier, he somehow managed to keep his job.
هر چند دالیِرِ مُدَیرِ زمانبُر بود، به نوعی موفق شد کارش را حفظ کند.
the old dallier sat on the bench, watching pedestrians for hours.
دالیِرِ قدیمی روی صندلی نشسته و به مدت ساعاتی افراد را مشاهده میکرد.
everyone called him a dallier because he dawdled at every opportunity.
همه او را دالیِر مینامیدند چون در هر فرصتی با عجلهای کم میرفت.
the confirmed dallier took three hours to drink a single cup of coffee.
دالیِرِ مُدَیرِ تأیید شده، برای نوشیدن یک فنجان قهوه سه ساعت وقت گذاشت.
she was such a dallier that she never arrived anywhere on time.
او چنین دالیِری بود که هرگز به موقع به هیچ جایی نمیرسید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید