damndest

[ایالات متحده]/ˈdæmdɪst/
[بریتانیا]/ˈdæmdɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فوق العاده; استثنایی; شگفت انگیزترین
n. حداکثر تلاش; بهترین; نهایت

عبارات و ترکیب‌ها

do my damndest

تمام تلاشم کن

try my damndest

سعی کن تمام توانت را به کار بگیری

give my damndest

تمام تلاش خود را انجام بده

make my damndest

تمام توانم را به کار بگیر

damndest thing

بدترین چیز

damndest job

سخت ترین کار

damndest effort

بزرگترین تلاش

damndest time

بدترین زمان

damndest mess

بدترین آشفتگی

damndest thing ever

بدترین چیزی که تا به حال دیده‌ام

جملات نمونه

she tried her damndest to finish the project on time.

او تمام تلاش خود را برای اتمام پروژه به موقع انجام داد.

he gave his damndest in the competition.

او تمام تلاش خود را در مسابقه به کار برد.

they did their damndest to make the event a success.

آنها تمام تلاش خود را برای موفقیت آمیز کردن رویداد انجام دادند.

we need to do our damndest to meet the deadline.

ما باید تمام تلاش خود را برای رعایت مهلت انجام دهیم.

she put her damndest into the presentation.

او تمام تلاش خود را در ارائه به کار برد.

he always does his damndest to help others.

او همیشه تمام تلاش خود را برای کمک به دیگران انجام می دهد.

they are doing their damndest to improve their skills.

آنها تمام تلاش خود را برای بهبود مهارت های خود انجام می دهند.

she gave her damndest to win the championship.

او تمام تلاش خود را برای برنده شدن در مسابقات انجام داد.

he will do his damndest to fix the issue.

او تمام تلاش خود را برای رفع مشکل انجام خواهد داد.

we did our damndest to support the cause.

ما تمام تلاش خود را برای حمایت از این موضوع انجام دادیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید