strangest

[ایالات متحده]/[ˈstreɪndʒɪst]/
[بریتانیا]/[ˈstreɪndʒɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بسیار عجیب؛ بسیار غیر معمول یا غیرویژاد; غیرمتعارف یا غیرمنتظره

عبارات و ترکیب‌ها

strangest thing

عبث‌ترین چیز

strangest feeling

عبث‌ترین حس

strangest sound

عبث‌ترین صدای

strangest case

عبث‌ترین مورد

strangest part

عبث‌ترین بخش

the strangest

عبث‌ترین

stranger still

همچنان عبث‌تر

strangest ever

عبث‌ترین هرگز

strangest coincidence

عبث‌ترین تصادف

strangest sight

عبث‌ترین نمایش

جملات نمونه

the strangest thing happened to me on the way home yesterday.

در راه بازگشت من روز گذشته عجیب ترین چیزی افتاد.

i've heard some strange stories, but this is the strangest one yet.

من چند داستان عجیب شنیده ام، اما این عجیب ترین آنهاست.

the strangest feeling washed over me as i entered the old house.

وقتی وارد خانه قدیمی شدم، احساس عجیب ترینی بر من حمله کرد.

he had the strangest hobby of collecting antique buttons.

او علیه عجیب ترین سرگرمی جمع آوری دکمه های باستانی داشت.

the strangest part was the silence after the explosion.

بیرون آمدن صدای بی‌صدا پس از انفجار عجیب ترین قسمت بود.

it was the strangest dream i've ever had in my life.

این عجیب ترین خوابی بود که تا به حال داشتم.

she made the strangest face when she saw the surprise.

وقتی او شگفتی را دید، عجیب ترین چهره را به نمایش گذاشت.

the strangest sound woke me up in the middle of the night.

صوت عجیب ترینی من را در وسط شب بیدار کرد.

this is the strangest job i've ever had to do.

این عجیب ترین کاری است که تا به حال انجام داده ام.

the strangest animal i saw was a bright blue lizard.

حیوان عجیب تری که دیدم، یک مار سبز روشن بود.

it was a strange and the strangest coincidence i've ever witnessed.

این یک تصادف عجیب و عجیب ترینی بود که تا به حال دیده ام.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید