dandled

[ایالات متحده]/ˈdændəld/
[بریتانیا]/ˈdændəld/

ترجمه

vt. کودک را به طور بازیگوشانه بالا و پایین نگه داشتن و حرکت دادن؛ کودک را لوس کردن یا ناز کردن

عبارات و ترکیب‌ها

dandled child

بازی با کودک

dandled baby

بازی با نوزاد

dandled pet

بازی با حیوان خانگی

dandled toddler

بازی با كودك نوپا

dandled doll

بازی با عروسک

dandled lamb

بازی با بره

dandled goods

بازی با کالاها

dandled kitten

بازی با بچه گربه

dandled puppy

بازی با توله سگ

dandled toy

بازی با اسباب بازی

جملات نمونه

the grandmother dandled the baby on her knee.

مادربزرگ نوزاد را روی زانوی خود تاب می‌داد.

he loved to dandle his little sister while telling her stories.

او عاشق تاب دادن خواهر کوچکش در حالی که برایش داستان تعریف می‌کرد.

she gently dandled the toddler to calm him down.

او به آرامی کودک خردسال را تاب می‌داد تا او را آرام کند.

the father dandled his son in the park.

پدر پسرش را در پارک تاب می‌داد.

they often dandled the kittens, enjoying their playful antics.

آنها اغلب توله گربه ها را تاب می‌دادند و از شیطنت های بازیگوش آنها لذت می‌بردند.

she would dandle her grandchildren every weekend.

او هر آخر هفته نوه هایش را تاب می‌داد.

he dandled the puppy in his arms, making it wag its tail.

او توله سگ را در آغوش خود تاب می‌داد و باعث می‌شد دم آن تکان بخورد.

during the family gathering, they dandled the youngest member.

در طول گردهمایی خانوادگی، آنها جوانترین عضو را تاب می‌دادند.

the nurse dandled the infant to soothe her.

پرستار نوزاد را تاب می‌داد تا او را آرام کند.

he would dandle his children while singing lullabies.

او در حالی که لالایی می‌خواند، فرزندانش را تاب می‌داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید