dandled child
بازی با کودک
dandled baby
بازی با نوزاد
dandled pet
بازی با حیوان خانگی
dandled toddler
بازی با كودك نوپا
dandled doll
بازی با عروسک
dandled lamb
بازی با بره
dandled goods
بازی با کالاها
dandled kitten
بازی با بچه گربه
dandled puppy
بازی با توله سگ
dandled toy
بازی با اسباب بازی
the grandmother dandled the baby on her knee.
مادربزرگ نوزاد را روی زانوی خود تاب میداد.
he loved to dandle his little sister while telling her stories.
او عاشق تاب دادن خواهر کوچکش در حالی که برایش داستان تعریف میکرد.
she gently dandled the toddler to calm him down.
او به آرامی کودک خردسال را تاب میداد تا او را آرام کند.
the father dandled his son in the park.
پدر پسرش را در پارک تاب میداد.
they often dandled the kittens, enjoying their playful antics.
آنها اغلب توله گربه ها را تاب میدادند و از شیطنت های بازیگوش آنها لذت میبردند.
she would dandle her grandchildren every weekend.
او هر آخر هفته نوه هایش را تاب میداد.
he dandled the puppy in his arms, making it wag its tail.
او توله سگ را در آغوش خود تاب میداد و باعث میشد دم آن تکان بخورد.
during the family gathering, they dandled the youngest member.
در طول گردهمایی خانوادگی، آنها جوانترین عضو را تاب میدادند.
the nurse dandled the infant to soothe her.
پرستار نوزاد را تاب میداد تا او را آرام کند.
he would dandle his children while singing lullabies.
او در حالی که لالایی میخواند، فرزندانش را تاب میداد.
dandled child
بازی با کودک
dandled baby
بازی با نوزاد
dandled pet
بازی با حیوان خانگی
dandled toddler
بازی با كودك نوپا
dandled doll
بازی با عروسک
dandled lamb
بازی با بره
dandled goods
بازی با کالاها
dandled kitten
بازی با بچه گربه
dandled puppy
بازی با توله سگ
dandled toy
بازی با اسباب بازی
the grandmother dandled the baby on her knee.
مادربزرگ نوزاد را روی زانوی خود تاب میداد.
he loved to dandle his little sister while telling her stories.
او عاشق تاب دادن خواهر کوچکش در حالی که برایش داستان تعریف میکرد.
she gently dandled the toddler to calm him down.
او به آرامی کودک خردسال را تاب میداد تا او را آرام کند.
the father dandled his son in the park.
پدر پسرش را در پارک تاب میداد.
they often dandled the kittens, enjoying their playful antics.
آنها اغلب توله گربه ها را تاب میدادند و از شیطنت های بازیگوش آنها لذت میبردند.
she would dandle her grandchildren every weekend.
او هر آخر هفته نوه هایش را تاب میداد.
he dandled the puppy in his arms, making it wag its tail.
او توله سگ را در آغوش خود تاب میداد و باعث میشد دم آن تکان بخورد.
during the family gathering, they dandled the youngest member.
در طول گردهمایی خانوادگی، آنها جوانترین عضو را تاب میدادند.
the nurse dandled the infant to soothe her.
پرستار نوزاد را تاب میداد تا او را آرام کند.
he would dandle his children while singing lullabies.
او در حالی که لالایی میخواند، فرزندانش را تاب میداد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید