darning

[ایالات متحده]/ˈdɑːnɪŋ/
[بریتانیا]/ˈdɑrnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مواد استفاده شده برای وصله زدن؛ عمل وصله زدن
v. شکل حال استمراری "دَرن"

عبارات و ترکیب‌ها

darning needle

سوزن وصل

darning egg

تخم وصل

darning stitch

درز وصل

darning technique

تکنیک وصل

darning wool

پشم وصل

darning method

روش وصل

darning socks

جوراب وصل

darning fabric

پارچه وصل

darning repairs

تعمیرات وصل

darning patch

پارچه وصل

جملات نمونه

she spent the afternoon darning her favorite sweater.

او بعد از ظهر در حال وصله زدن ژاکت مورد علاقه اش بود.

darning is a useful skill for repairing clothes.

وصله زدن یک مهارت مفید برای تعمیر لباس است.

he learned darning from his grandmother.

او وصله زدن را از مادربزرگش یاد گرفت.

after the accident, she had to do some darning on her jeans.

پس از حادثه، او مجبور شد روی شلوارهای خود وصله بزند.

darning can extend the life of your favorite garments.

وصله زدن می تواند عمر لباس های مورد علاقه شما را افزایش دهد.

he found darning to be a relaxing activity.

او وصله زدن را یک فعالیت آرامش بخش یافت.

she prefers darning over throwing away damaged clothes.

او ترجیح می دهد به جای دور انداختن لباس های آسیب دیده، وصله بزند.

many people have forgotten the art of darning.

بسیاری از مردم هنر وصله زدن را فراموش کرده اند.

with some practice, darning can be done quickly.

با کمی تمرین، می توان به سرعت وصله زد.

darning requires patience and attention to detail.

وصله زدن نیاز به صبر و توجه به جزئیات دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید