deadliest

[ایالات متحده]/[ˈdɛdlɪst]/
[بریتانیا]/[ˈdɛdlɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کشنده‌ترین؛ داشتن قدرت برای ایجاد مرگ یا آسیب جدی؛ باعث مرگ یا آسیب جدی بیشتر از هر چیز دیگری؛ مربوط به یا ایجاد کننده مرگ.

عبارات و ترکیب‌ها

deadliest weapon

سهمناک ترین سلاح

deadliest snake

مار سمی ترین

deadliest blow

ضربه سهمناک ترین

deadliest disease

سهمناک ترین بیماری

deadliest poison

سم سهمناک ترین

deadliest storm

طوفان سهمناک ترین

being deadliest

سهمناک بودن

deadliest challenge

سهمناک ترین چالش

deadliest hour

سهمناک ترین ساعت

deadliest threat

سهمناک ترین تهدید

جملات نمونه

the deadliest snake in the world is the inland taipan.

کشنده‌ترین مار جهان، مارمولک درون‌زمینی است.

volcanic eruptions can be the deadliest natural disasters.

آتشفشان‌ها می‌توانند کشنده‌ترین بلایای طبیعی باشند.

he was known as the deadliest assassin in the city.

او به عنوان کشنده‌ترین آدمکش شهر شناخته می‌شد.

the deadliest combination of factors led to the accident.

ترکیب کشنده‌ترین عوامل منجر به حادثه شد.

the deadliest weapon in their arsenal was the missile.

کشنده‌ترین سلاح در زرادخانه آنها موشک بود.

the deadliest disease in history was the bubonic plague.

کشنده‌ترین بیماری در تاریخ، طاعون بود.

the deadliest part of the job is dealing with angry customers.

کشنده‌ترین بخش این کار، برخورد با مشتریان عصبانی است.

the deadliest curve on the highway is notoriously dangerous.

کشنده‌ترین پیچ جاده به طرز خطرناکی خطرناک است.

he delivered the deadliest punch i've ever seen.

او مشتی کشنده‌ترین را که تا به حال دیده‌ام، زد.

the deadliest threat to the ecosystem is pollution.

کشنده‌ترین تهدید برای اکوسیستم، آلودگی است.

the deadliest game involved high stakes and risk.

کشنده‌ترین بازی شامل ریسک و خطر زیاد بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید