decolonizes education
گشودن آموزش
decolonizes knowledge
گشودن دانش
decolonizes history
گشودن تاریخ
decolonizes culture
گشودن فرهنگ
decolonizes identity
گشودن هویت
decolonizes art
گشودن هنر
decolonizes language
گشودن زبان
decolonizes space
گشودن فضا
decolonizes narratives
گشودن روایتها
decolonizes practices
گشودن شیوهها
the movement decolonizes education by integrating indigenous knowledge.
جنبش، آموزش را با ادغام دانش بومی، از وابستگی خارج میکند.
art decolonizes narratives that have long been marginalized.
هنر، روایتهایی را که مدت طولانی مورد حاشیه قرار گرفتهاند، از وابستگی خارج میکند.
she believes that literature can decolonizes the mind.
او معتقد است که ادبیات میتواند ذهن را از وابستگی خارج کند.
decolonizes practices in the workplace can promote diversity.
اجرای روشهای از وابستگی خارجشده در محیط کار میتواند باعث ترویج تنوع شود.
the project aims to decolonizes historical accounts.
این پروژه با هدف از وابستگی خارج کردن روایتهای تاریخی است.
he argues that music decolonizes cultural expressions.
او استدلال میکند که موسیقی، بیانهای فرهنگی را از وابستگی خارج میکند.
decolonizes approaches in research can lead to more inclusive findings.
استفاده از روشهای از وابستگی خارجشده در تحقیقات میتواند منجر به نتایج فراگیرتر شود.
the documentary decolonizes perspectives on colonial history.
مستند، دیدگاهها در مورد تاریخ استعماری را از وابستگی خارج میکند.
activism decolonizes societal norms that perpetuate inequality.
فعالیتهای مدنی، هنجارهای اجتماعی که نابرابری را تداوم میبخشند، از وابستگی خارج میکند.
she advocates for a curriculum that decolonizes traditional subjects.
او از یک برنامه درسی که موضوعات سنتی را از وابستگی خارج میکند، حمایت میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید