imperializes power
استفاده از قدرت برای گسترش امپراتوری
imperializes culture
گسترش فرهنگ برای امپراتوری
imperializes influence
گسترش نفوذ برای امپراتوری
imperializes territory
گسترش قلمرو برای امپراتوری
imperializes resources
استفاده از منابع برای امپراتوری
imperializes nations
گسترش ملتها برای امپراتوری
imperializes society
گسترش جامعه برای امپراتوری
imperializes economy
گسترش اقتصاد برای امپراتوری
imperializes ideology
گسترش ایدئولوژی برای امپراتوری
imperializes history
بازنویسی تاریخ برای امپراتوری
the regime imperializes its culture to dominate the region.
رژیم فرهنگ خود را برای تسلط بر منطقه استعمار میکند.
in his writings, he often imperializes historical narratives.
در نوشتههایش، او اغلب روایتهای تاریخی را استعمار میکند.
she believes that globalization imperializes local traditions.
او معتقد است که جهانیسازی سنتهای محلی را استعمار میکند.
the company imperializes its brand to gain market control.
شرکت برای به دست آوردن کنترل بازار، برند خود را استعمار میکند.
art often imperializes the values of dominant societies.
هنر اغلب ارزشهای جوامع مسلط را استعمار میکند.
he argues that education imperializes knowledge systems.
او استدلال میکند که آموزش سیستمهای دانش را استعمار میکند.
the documentary highlights how media imperializes narratives.
مستند نشان میدهد که چگونه رسانه روایتها را استعمار میکند.
some critics claim that tourism imperializes local communities.
برخی از منتقدان ادعا میکنند که گردشگری جوامع محلی را استعمار میکند.
when a culture imperializes another, conflicts often arise.
وقتی یک فرهنگ فرهنگ دیگری را استعمار میکند، اغلب منازعاتی رخ میدهد.
the novel explores how technology imperializes human experience.
رمان بررسی میکند که چگونه فناوری تجربه انسانی را استعمار میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید