deductive

[ایالات متحده]/dɪˈdʌktɪv/
[بریتانیا]/dɪˈdʌktɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مبتنی بر استدلال از اصول کلی به موارد خاص

عبارات و ترکیب‌ها

deductive reasoning

استدلال قیاسی

deductive logic

استدلال قیاسی

deductive argument

استدلال قیاسی

deductive inference

نتیجه‌گیری قیاسی

deductive method

روش قیاسی

جملات نمونه

I used my deductive powers.

من از توانایی‌های استنتاجی خود استفاده کردم.

experience is a better guide to this than deductive logic.

تجربه در این مورد از منطق استنتاج بهتر عمل می‌کند.

Knowledge database and rational control policy were constructed based on production rule and deductive ratiocinate.

پایگاه دانش و سیاست کنترل منطقی بر اساس قانون تولید و استنتاج قیاسی ساخته شد.

The deductive method of atomic spectral terms for equivalent and nonequivalent configurations is the key part of the study of quantum chemistry, structural chemistry and atomic physics.

روش استنتاجی اصطلاحات طیفی اتمی برای پیکربندی‌های معادل و غیرمعادل، بخش کلیدی مطالعه شیمی کوانتوم، شیمی ساختاری و فیزیک اتمی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید