defuses

[ایالات متحده]/dɪˈfjuzɪz/
[بریتانیا]/dɪˈfjuzɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای برداشتن فیوز از یک دستگاه انفجاری؛ برای کاهش خطر یا تنش یک وضعیت

عبارات و ترکیب‌ها

defuses tension

رفع تنش

defuses conflict

رفع منازعه

defuses anger

رفع خشم

defuses situation

رفع وضعیت

defuses threat

رفع تهدید

defuses fear

رفع ترس

defuses crisis

رفع بحران

defuses bomb

خنثی کردن بمب

defuses hostility

رفع خصومت

defuses pressure

رفع فشار

جملات نمونه

the negotiator defuses tensions between the two parties.

مذاکره‌کننده تنش‌ها را بین دو طرف کاهش می‌دهد.

he defuses the situation with humor.

او با شوخ‌طبعی، وضعیت را آرام می‌کند.

the teacher defuses conflicts among students.

معلم درگیری‌ها را بین دانش‌آموزان کاهش می‌دهد.

she defuses the argument before it escalates.

او بحث را قبل از تشدید آن آرام می‌کند.

the counselor defuses the anxiety of the group.

مشاور اضطراب گروه را کاهش می‌دهد.

the manager defuses employee dissatisfaction.

مدیر نارضایتی کارکنان را کاهش می‌دهد.

he often defuses stressful situations at work.

او اغلب موقعیت‌های استرس‌زا را در محل کار آرام می‌کند.

the mediator defuses the dispute effectively.

میانجی‌گر به طور موثر اختلاف را آرام می‌کند.

she defuses criticism with a calm response.

او انتقاد را با پاسخ آرام آرام می‌کند.

the coach defuses player frustrations during the game.

مربی سرخوردگی بازیکنان را در طول بازی آرام می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید