resolves

[ایالات متحده]/rɪˈzɒlvz/
[بریتانیا]/rɪˈzɑlvz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تصمیمات یا تعیینات اتخاذ شده توسط یک گروه
v. به طور قاطع در مورد یک اقدام تصمیم گیری کردن؛ حل یک مشکل یا اختلاف؛ تجزیه به اجزا؛ رای دادن در مورد یک تصمیم در یک کمیته یا مجمع

عبارات و ترکیب‌ها

problem resolves

مشکل حل می‌شود

issue resolves

مسئله حل می‌شود

conflict resolves

درگیری حل می‌شود

dispute resolves

اختلاف حل می‌شود

situation resolves

وضعیت حل می‌شود

crisis resolves

بحران حل می‌شود

problematic situation resolves

وضعیت مشکل‌ساز حل می‌شود

tension resolves

احساس فشار و تنش حل می‌شود

stress resolves

استرس حل می‌شود

difficulty resolves

دشواری حل می‌شود

جملات نمونه

the committee resolves to improve community services.

کمیته تصمیم می‌گیرد خدمات جامعه را بهبود بخشد.

she resolves her conflicts through open communication.

او اختلافات خود را از طریق ارتباطات باز حل می‌کند.

the team resolves issues quickly to meet deadlines.

تیم به سرعت مسائل را حل می‌کند تا مهلت‌ها را رعایت کند.

he resolves to exercise more regularly this year.

او تصمیم گرفته است امسال بیشتر به طور منظم ورزش کند.

the software resolves technical problems efficiently.

نرم‌افزار مشکلات فنی را به طور مؤثر حل می‌کند.

they resolve disputes amicably to maintain harmony.

آنها به طور دوستانه اختلافات را حل می‌کنند تا هماهنگی را حفظ کنند.

the manager resolves staff concerns promptly.

مدیر به سرعت به نگرانی‌های کارکنان رسیدگی می‌کند.

she resolves to learn a new language this year.

او تصمیم گرفته است امسال یک زبان جدید یاد بگیرد.

the engineer resolves design flaws before production.

مهندس نقص‌های طراحی را قبل از تولید رفع می‌کند.

he resolves his financial issues with careful planning.

او مشکلات مالی خود را با برنامه‌ریزی دقیق حل می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید