deranged

[ایالات متحده]/dɪ'reɪn(d)ʒd/
[بریتانیا]/dɪ'rendʒd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دیوانه; مختل ذهنی
v. مختل کردن; باعث اختلال ذهنی شدن
Word Forms
قسمت سوم فعلderanged
زمان گذشتهderanged

جملات نمونه

suspicions that were the issue of a deranged mind.

مشکوکاتی که ناشی از یک ذهن آشفته بود.

I am sorry to have deranged you for so small a matter.

متاسفم که شما را به خاطر یک موضوع کوچک آشفته کردم.

Traffic was stopped by a deranged man shouting at the sky.

ترافیک توسط یک مرد آشفته که به آسمان فریاد می‌زد، متوقف شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید