demystified

[ایالات متحده]/diːˈmɪstɪfaɪd/
[بریتانیا]/diˈmɪstɪˌfaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v.کمتر مرموز ساخته شده

عبارات و ترکیب‌ها

demystified concepts

مفاهیم رفع ابهام

demystified theories

نظریات رفع ابهام

demystified processes

فرآیندهای رفع ابهام

demystified topics

موضوعات رفع ابهام

demystified ideas

ایده‌های رفع ابهام

demystified methods

روش‌های رفع ابهام

demystified practices

روش‌های عملی رفع ابهام

demystified phenomena

پدیده‌های رفع ابهام

demystified subjects

موضوعات رفع ابهام

demystified strategies

استراتژی‌های رفع ابهام

جملات نمونه

the complex theory was finally demystified for the students.

تئوری پیچیده بالاخره برای دانش آموزان آشکار شد.

she demystified the process of applying for a visa.

او روندای درخواست ویزا را آشکار کرد.

the expert demystified the technology behind the new gadget.

متخصص فناوری پشت دستگاه جدید را آشکار کرد.

he wrote a book that demystified the stock market.

او کتابی نوشت که بازار سهام را آشکار کرد.

the workshop aimed to demystify the art of public speaking.

کارگاه با هدف آشکار کردن هنر سخنرانی در جمع برگزار شد.

her explanations demystified the complicated legal jargon.

توضیحات او اصطلاحات حقوقی پیچیده را آشکار کرد.

they demystified the myths surrounding climate change.

آنها اسطوره‌های مربوط به تغییرات آب و هوا را آشکار کردند.

the documentary demystified the life of ancient civilizations.

مستند زندگی تمدن‌های باستانی را آشکار کرد.

through her research, she demystified the origins of the disease.

از طریق تحقیقات خود، او ریشه بیماری را آشکار کرد.

the tutorial demystified the coding process for beginners.

آموزش فرآیند کدنویسی را برای مبتدیان آشکار کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید