denervate

[ایالات متحده]/dɪˈnɜːveɪt/
[بریتانیا]/dɪˈnɜrveɪt/

ترجمه

v. یک عصب را برداشتن؛ تأمین عصب را قطع کردن

عبارات و ترکیب‌ها

denervate muscle

قطع عصب‌رسانی عضله

denervate nerve

قطع عصب‌رسانی اعصاب

denervate tissue

قطع عصب‌رسانی بافت

denervate area

قطع عصب‌رسانی ناحیه

denervate limb

قطع عصب‌رسانی اندام

denervate region

قطع عصب‌رسانی منطقه

denervate pathway

قطع عصب‌رسانی مسیر

denervate response

قطع عصب‌رسانی پاسخ

denervate function

قطع عصب‌رسانی عملکرد

denervate receptor

قطع عصب‌رسانی گیرنده

جملات نمونه

denervate the muscle to study its function.

برای بررسی عملکرد آن، عضله را از اعصاب جدا کنید.

researchers decided to denervate the affected area.

محققان تصمیم گرفتند ناحیه آسیب دیده را از اعصاب جدا کنند.

denervate the nerve to observe the effects on movement.

برای مشاهده اثرات آن بر حرکت، عصب را از اعصاب جدا کنید.

the procedure aims to denervate specific tissues.

این روش با هدف از اعصاب جدا کردن بافت های خاص است.

they used a technique to denervate the spinal cord.

آنها از یک تکنیک برای از اعصاب جدا کردن نخاع استفاده کردند.

denervate the area to alleviate chronic pain.

برای تسکین درد مزمن، ناحیه را از اعصاب جدا کنید.

scientists can denervate cells to study regeneration.

دانشمندان می توانند سلول ها را از اعصاب جدا کنند تا بازسازی را مطالعه کنند.

denervate the organ to understand its function better.

برای درک بهتر عملکرد آن، اندام را از اعصاب جدا کنید.

surgeons may need to denervate tissues during surgery.

جراحان ممکن است در طول جراحی نیاز به از اعصاب جدا کردن بافت داشته باشند.

denervate the joint to evaluate its stability.

برای ارزیابی ثبات آن، مفصل را از اعصاب جدا کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید