denervate muscle
قطع عصبرسانی عضله
denervate nerve
قطع عصبرسانی اعصاب
denervate tissue
قطع عصبرسانی بافت
denervate area
قطع عصبرسانی ناحیه
denervate limb
قطع عصبرسانی اندام
denervate region
قطع عصبرسانی منطقه
denervate pathway
قطع عصبرسانی مسیر
denervate response
قطع عصبرسانی پاسخ
denervate function
قطع عصبرسانی عملکرد
denervate receptor
قطع عصبرسانی گیرنده
denervate the muscle to study its function.
برای بررسی عملکرد آن، عضله را از اعصاب جدا کنید.
researchers decided to denervate the affected area.
محققان تصمیم گرفتند ناحیه آسیب دیده را از اعصاب جدا کنند.
denervate the nerve to observe the effects on movement.
برای مشاهده اثرات آن بر حرکت، عصب را از اعصاب جدا کنید.
the procedure aims to denervate specific tissues.
این روش با هدف از اعصاب جدا کردن بافت های خاص است.
they used a technique to denervate the spinal cord.
آنها از یک تکنیک برای از اعصاب جدا کردن نخاع استفاده کردند.
denervate the area to alleviate chronic pain.
برای تسکین درد مزمن، ناحیه را از اعصاب جدا کنید.
scientists can denervate cells to study regeneration.
دانشمندان می توانند سلول ها را از اعصاب جدا کنند تا بازسازی را مطالعه کنند.
denervate the organ to understand its function better.
برای درک بهتر عملکرد آن، اندام را از اعصاب جدا کنید.
surgeons may need to denervate tissues during surgery.
جراحان ممکن است در طول جراحی نیاز به از اعصاب جدا کردن بافت داشته باشند.
denervate the joint to evaluate its stability.
برای ارزیابی ثبات آن، مفصل را از اعصاب جدا کنید.
denervate muscle
قطع عصبرسانی عضله
denervate nerve
قطع عصبرسانی اعصاب
denervate tissue
قطع عصبرسانی بافت
denervate area
قطع عصبرسانی ناحیه
denervate limb
قطع عصبرسانی اندام
denervate region
قطع عصبرسانی منطقه
denervate pathway
قطع عصبرسانی مسیر
denervate response
قطع عصبرسانی پاسخ
denervate function
قطع عصبرسانی عملکرد
denervate receptor
قطع عصبرسانی گیرنده
denervate the muscle to study its function.
برای بررسی عملکرد آن، عضله را از اعصاب جدا کنید.
researchers decided to denervate the affected area.
محققان تصمیم گرفتند ناحیه آسیب دیده را از اعصاب جدا کنند.
denervate the nerve to observe the effects on movement.
برای مشاهده اثرات آن بر حرکت، عصب را از اعصاب جدا کنید.
the procedure aims to denervate specific tissues.
این روش با هدف از اعصاب جدا کردن بافت های خاص است.
they used a technique to denervate the spinal cord.
آنها از یک تکنیک برای از اعصاب جدا کردن نخاع استفاده کردند.
denervate the area to alleviate chronic pain.
برای تسکین درد مزمن، ناحیه را از اعصاب جدا کنید.
scientists can denervate cells to study regeneration.
دانشمندان می توانند سلول ها را از اعصاب جدا کنند تا بازسازی را مطالعه کنند.
denervate the organ to understand its function better.
برای درک بهتر عملکرد آن، اندام را از اعصاب جدا کنید.
surgeons may need to denervate tissues during surgery.
جراحان ممکن است در طول جراحی نیاز به از اعصاب جدا کردن بافت داشته باشند.
denervate the joint to evaluate its stability.
برای ارزیابی ثبات آن، مفصل را از اعصاب جدا کنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید