depressingly

[ایالات متحده]/di'presiŋli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که باعث غم یا ناراحتی شود، به طور افسرده‌کننده

جملات نمونه

a depressingly thin crowd.

تعداد حاضرین به طرز غم انگیزی کم بود.

Though it is depressingly rare for the underdog to win in the real world, I'd like to cling to the idea that when they do, they have something special to offer that the overdog does not.

اگرچه بسیار نادر است که در دنیای واقعی، بازنده‌ها پیروز شوند، مایلم به این ایده بچسبم که وقتی این اتفاق می‌افتد، آنها چیزی خاص برای ارائه دارند که برنده ندارد.

The weather has been depressingly rainy all week.

هوا این هفته به طرز غم انگیزی بارانی بوده است.

She stared depressingly at her empty bank account.

او با حالتی غم انگیز به حساب بانکی خالی خود خیره شد.

The movie ended depressingly with the main character's death.

فیلم با مرگ شخصیت اصلی به طرز غم انگیزی به پایان رسید.

His grades in school have been depressingly low.

نمرات او در مدرسه به طرز غم انگیزی پایین بوده اند.

The news about the layoffs was depressingly unexpected.

خبر مربوط به تعدیل نیروها به طرز غم انگیزی غیرمنتظره بود.

The room was depressingly dark and musty.

اتاق به طرز غم انگیزی تاریک و نمناک بود.

The team's performance in the game was depressingly poor.

عملکرد تیم در بازی به طرز غم انگیزی ضعیف بود.

The novel's ending was depressingly predictable.

پایان رمان به طرز غم انگیزی قابل پیش بینی بود.

The prospect of finding a job in this economy is depressingly bleak.

احتمال یافتن شغل در این اقتصاد به طرز غم انگیزی ناامید کننده است.

He spoke depressingly about the state of the world.

او با حالتی غم انگیز درباره وضعیت جهان صحبت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید