desegregated

[ایالات متحده]/ˌdiːˈsɛɡrɪɡeɪtɪd/
[بریتانیا]/ˌdiːˈsɛɡrəˌɡeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای حذف جداسازی نژادی

عبارات و ترکیب‌ها

desegregated schools

مدارس غیر تبعیض‌آمیز

desegregated housing

مسکن غیر تبعیض‌آمیز

desegregated communities

جامعات غیر تبعیض‌آمیز

desegregated facilities

امکانات غیر تبعیض‌آمیز

desegregated classrooms

کلاس‌های غیر تبعیض‌آمیز

desegregated policies

سیاست‌های غیر تبعیض‌آمیز

desegregated events

رویدادهای غیر تبعیض‌آمیز

desegregated programs

برنامه‌های غیر تبعیض‌آمیز

desegregated education

آموزش غیر تبعیض‌آمیز

desegregated society

جامعه غیر تبعیض‌آمیز

جملات نمونه

the school was desegregated in the 1970s.

مدارس در دهه 1970 از لحاظ نژادی غیرمجزا شدند.

efforts to desegregate public facilities were met with resistance.

تلاش‌ها برای رفع تبعیض در امکانات عمومی با مقاومت روبرو شد.

many activists fought for desegregated housing policies.

فعالان زیادی برای سیاست‌های مسکن غیرمجزا مبارزه کردند.

desegregated schools provide a more inclusive environment.

مدارس غیرمجزا محیطی فراگیرتر را فراهم می‌کنند.

the desegregated workforce improved company morale.

نیروی کار غیرمجزا باعث بهبود روحیه شرکت شد.

desegregated neighborhoods foster community engagement.

محله‌های غیرمجزا تعاملات اجتماعی را تقویت می‌کنند.

legislation was passed to ensure desegregated education.

قوانین برای اطمینان از آموزش غیرمجزا تصویب شد.

desegregated sports teams encourage teamwork among players.

تیم‌های ورزشی غیرمجزا همکاری تیمی را در بین بازیکنان تشویق می‌کنند.

the impact of desegregated schools is still felt today.

اثرات مدارس غیرمجزا هنوز هم امروز احساس می‌شود.

desegregated public transport systems are essential for equality.

سیستم‌های حمل‌ونقل عمومی غیرمجزا برای برابری ضروری هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید