desensitize

[ایالات متحده]/dɪˈsɛn.sɪ.taɪz/
[بریتانیا]/dɪˈsɛn.sɪ.taɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. کسی یا چیزی را کمتر حساس کردن؛ کاهش حساسیت، به ویژه در زمینه‌های پزشکی؛ کاهش حساسیت به نور

عبارات و ترکیب‌ها

desensitize pain

کاهش حساسیت درد

desensitize response

کاهش پاسخ

desensitize emotions

کاهش احساسات

desensitize anxiety

کاهش اضطراب

desensitize sensitivity

کاهش حساسیت

desensitize triggers

کاهش عوامل تحریک‌کننده

desensitize reactions

کاهش واکنش‌ها

desensitize fears

کاهش ترس‌ها

desensitize stress

کاهش استرس

desensitize stimuli

کاهش محرک‌ها

جملات نمونه

repeated exposure can desensitize individuals to violence.

قرار گرفتن مکرر در معرض آن می‌تواند باعث بی‌حسی افراد در برابر خشونت شود.

therapy can help desensitize someone to their fears.

درمان می‌تواند به بی‌حس کردن فرد نسبت به ترس‌هایش کمک کند.

desensitize your body to cold by gradually lowering the temperature.

با کاهش تدریجی دما، بدن خود را نسبت به سرما بی‌حس کنید.

some medications can desensitize nerve endings.

برخی از داروها می‌توانند پایانه‌های عصبی را بی‌حس کنند.

it's important not to desensitize yourself to empathy.

مهم است که نسبت به همدلی بی‌حس نشوید.

they used exposure therapy to desensitize the patient.

آنها از درمان قرارگیری برای بی‌حس کردن بیمار استفاده کردند.

desensitize your response to criticism over time.

با گذشت زمان، پاسخ خود را به انتقاد بی‌حس کنید.

he tried to desensitize himself to the pain of rejection.

او سعی کرد خود را نسبت به درد طرد بی‌حس کند.

desensitize your senses by practicing mindfulness.

با تمرین ذهن‌آگاهی، حواس خود را بی‌حس کنید.

some people may become desensitized to graphic content.

برخی از افراد ممکن است نسبت به محتوای گرافیکی بی‌حس شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید