detraction

[ایالات متحده]/dɪˈtrækʃən/
[بریتانیا]/dɪˈtrækʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل برداشتن یا کاهش چیزی؛ عمل انتقاد کردن یا کوچک شمردن کسی

عبارات و ترکیب‌ها

no detraction

بدون کسر

detraction from success

کسر از موفقیت

public detraction

کسر علنی

detraction of value

کسر ارزش

minor detraction

کسر جزئی

detraction in reputation

کسر در شهرت

detraction from effort

کسر از تلاش

unfair detraction

کسر ناعادلانه

detraction of attention

کسر توجه

serious detraction

کسر جدی

جملات نمونه

his constant detraction of her work was disheartening.

انتقاد دائمی او از کار او ناامیدکننده بود.

detraction can often overshadow genuine achievements.

انتقاد اغلب می تواند دستاوردهای واقعی را تحت الشعاع قرار دهد.

she faced detraction from her peers for her bold ideas.

او با انتقاد از همسالان خود برای ایده های جسورانه اش روبرو شد.

it's important to rise above detraction and focus on your goals.

مهم است که برتر از انتقاد باشید و بر روی اهداف خود تمرکز کنید.

his detraction of their efforts was unwarranted and hurtful.

انتقاد او از تلاش های آنها غیرضروری و آسیب زا بود.

detraction can damage relationships and reputations.

انتقاد می تواند به روابط و شهرت آسیب برساند.

she chose to ignore the detraction and continue her work.

او تصمیم گرفت انتقاد را نادیده بگیرد و به کار خود ادامه دهد.

his detraction was a reflection of his own insecurities.

انتقاد او بازتابی از ناامنی های خودش بود.

detraction often comes from those who feel threatened.

انتقاد اغلب از کسانی می آید که احساس تهدید می کنند.

we should not let detraction deter us from our mission.

ما نباید اجازه دهیم انتقاد ما را از انجام مأموریتمان منصرف کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید