faultfinding

[ایالات متحده]/ˈfɔːltˌfaɪndɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfɔltˌfaɪndɪŋ/

ترجمه

n. عمل اشاره به نقص‌ها؛ عمل پیدا کردن نقص
adj. تمایل به جستجوی نقص‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

faultfinding behavior

رفتار انتقادجویانه

faultfinding attitude

نگرش انتقادجویانه

faultfinding comments

نظرات انتقادجویانه

faultfinding approach

رویکرد انتقادجویانه

faultfinding mindset

نگاه انتقادجویانه

faultfinding tendencies

تمایلات انتقادجویانه

faultfinding criticism

انتقاد انتقادجویانه

faultfinding remarks

اظهارات انتقادجویانه

faultfinding nature

طبع انتقادجویانه

جملات نمونه

her faultfinding attitude made it difficult for the team to work together.

نگاه انتقادآمیز او باعث می‌شد همکاری با تیم دشوار باشد.

constant faultfinding can lead to a toxic work environment.

انتقاد دائمی می‌تواند منجر به ایجاد یک محیط کار سمی شود.

he has a habit of faultfinding in every situation.

او عادت به انتقاد در هر شرایطی دارد.

her faultfinding nature often discouraged her friends.

طبع انتقادآمیز او اغلب دوستانش را ناامید می‌کرد.

faultfinding can hinder personal growth and relationships.

انتقاد می‌تواند رشد شخصی و روابط را مختل کند.

he approached the project with a faultfinding mindset.

او با دیدگاه انتقادآمیز به پروژه نزدیک شد.

her faultfinding comments were not well received by the team.

نظرات انتقادآمیز او توسط تیم به خوبی پذیرفته نشد.

to improve communication, we need to reduce our faultfinding tendencies.

برای بهبود ارتباطات، باید تمایل به انتقاد خود را کاهش دهیم.

his faultfinding behavior alienated him from his peers.

رفتار انتقادآمیز او باعث بیگانگی او از همکارانش شد.

a faultfinding approach can stifle creativity and innovation.

یک رویکرد انتقادآمیز می‌تواند خلاقیت و نوآوری را سرکوب کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید