devascularized tissue
بافت عروقیزدا شده
being devascularized
در حال عروقیزدا شدن
devascularized limb
اندام عروقیزدا شده
severely devascularized
به شدت عروقیزدا شده
devascularized area
منطقه عروقیزدا شده
partially devascularized
به طور جزئی عروقیزدا شده
devascularized vessels
رگهای خونی عروقیزدا شده
completely devascularized
به طور کامل عروقیزدا شده
the severely damaged tissue was completely devascularized during the accident.
بافت بهشدت آسیبدیده در اثر حادثه بهطور کامل از خونرسانی محروم شده بود.
following the surgery, the area remained devascularized for several weeks.
پس از جراحی، ناحیه به مدت چند هفته از خونرسانی محروم باقی ماند.
the goal of the treatment was to prevent further devascularization of the limb.
هدف از درمان، جلوگیری از از بین رفتن بیشتر خونرسانی اندام بود.
areas of the heart muscle that are devascularized are at high risk for complications.
مناطقی از عضله قلب که از خونرسانی محروم هستند، در معرض خطر عوارض بالایی قرار دارند.
the tissue became devascularized due to prolonged ischemia.
به دلیل ایسکمی طولانیمدت، بافت از خونرسانی محروم شد.
careful monitoring is necessary to detect any signs of devascularized tissue.
برای تشخیص هرگونه علائم بافت از خونرسانی محروم، پایش دقیق ضروری است.
the surgeon aimed to avoid devascularizing the surrounding healthy tissue.
جراح هدف خود را از بین بردن خونرسانی بافت سالم اطراف قرار داد.
the biopsy confirmed that the region was significantly devascularized.
بیوپسی تایید کرد که ناحیه به طور قابل توجهی از خونرسانی محروم شده است.
revascularization procedures are often performed to reverse devascularized areas.
روشهای عروقرسانی اغلب برای معکوس کردن نواحی از خونرسانی محروم انجام میشوند.
the patient's history included a previous episode of devascularized tissue.
سابقه بیمار شامل یک مورد قبلی از بافت از خونرسانی محروم بود.
the wound showed signs of devascularized tissue and necrosis.
زخم نشانههایی از بافت از خونرسانی محروم و نکروز داشت.
devascularized tissue
بافت عروقیزدا شده
being devascularized
در حال عروقیزدا شدن
devascularized limb
اندام عروقیزدا شده
severely devascularized
به شدت عروقیزدا شده
devascularized area
منطقه عروقیزدا شده
partially devascularized
به طور جزئی عروقیزدا شده
devascularized vessels
رگهای خونی عروقیزدا شده
completely devascularized
به طور کامل عروقیزدا شده
the severely damaged tissue was completely devascularized during the accident.
بافت بهشدت آسیبدیده در اثر حادثه بهطور کامل از خونرسانی محروم شده بود.
following the surgery, the area remained devascularized for several weeks.
پس از جراحی، ناحیه به مدت چند هفته از خونرسانی محروم باقی ماند.
the goal of the treatment was to prevent further devascularization of the limb.
هدف از درمان، جلوگیری از از بین رفتن بیشتر خونرسانی اندام بود.
areas of the heart muscle that are devascularized are at high risk for complications.
مناطقی از عضله قلب که از خونرسانی محروم هستند، در معرض خطر عوارض بالایی قرار دارند.
the tissue became devascularized due to prolonged ischemia.
به دلیل ایسکمی طولانیمدت، بافت از خونرسانی محروم شد.
careful monitoring is necessary to detect any signs of devascularized tissue.
برای تشخیص هرگونه علائم بافت از خونرسانی محروم، پایش دقیق ضروری است.
the surgeon aimed to avoid devascularizing the surrounding healthy tissue.
جراح هدف خود را از بین بردن خونرسانی بافت سالم اطراف قرار داد.
the biopsy confirmed that the region was significantly devascularized.
بیوپسی تایید کرد که ناحیه به طور قابل توجهی از خونرسانی محروم شده است.
revascularization procedures are often performed to reverse devascularized areas.
روشهای عروقرسانی اغلب برای معکوس کردن نواحی از خونرسانی محروم انجام میشوند.
the patient's history included a previous episode of devascularized tissue.
سابقه بیمار شامل یک مورد قبلی از بافت از خونرسانی محروم بود.
the wound showed signs of devascularized tissue and necrosis.
زخم نشانههایی از بافت از خونرسانی محروم و نکروز داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید