gobble up
بلعیدن
gobble down
بلعیدن
gobble food
بلعیدن غذا
gobble a sandwich
بلعیدن ساندویچ
gobble a meal
بلعیدن یک وعده غذایی
gobble snacks
بلعیدن میان وعده ها
We gobbled up the enemy.
ما دشمن را بلعیدیم.
gobbled up the few remaining tickets.
چند بلیط باقی مانده را بلعیدیم.
one man gobbled up a kipper.
یک مرد یک کیپر را بلعید.
these old houses just gobble up money.
این خانه های قدیمی فقط پول را می بلعند.
this small department was gobbled up by the Ministry of Transport.
این بخش کوچک توسط وزارت حمل و نقل بلعیده شد.
The rent gobbles up half his earnings.
اجاره نصف درآمد او را می بلعد.
I gobbled down my breakfast and ran out of the house.
صبحانه ام را سریع نوشیدم و از خانه بیرون دویدم.
The children gobbled up their food and rushed out to play.
بچه ها غذای خود را سریع خوردند و برای بازی بیرون رفتند.
Small family businesses are being gobbled up by larger firms.
کسب و کارهای خانوادگی کوچک در حال بلعیده شدن توسط شرکت های بزرگتر هستند.
Last year, the food company gobbled up the drugmaker's Gerber unit, which makes baby food.
سال گذشته، شرکت غذایی واحد گربر داروسازی را بلعید که تولید کننده غذای کودک است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید