dexter hand
دست فرز
dexterous movement
حرکتهای ماهرانه
dexterity in sports
مهارت در ورزش
show dexterity
نشان دادن مهارت
fine dexter skills
مهارتهای ظریف و ماهرانه
Jocelyn accused Dexter of snobbery.
جوسلین، دکستر را به نخبهگرایی متهم کرد.
"Send my letters under cover to my grandpapa, the Earl of Dexter," said Miss Saltire (who, by the way, was rather shabby).
«نامه هایم را با پوشش برای پدربزرگم، Earl of Dexter بفرست،» خانم سالتایر گفت (که البته کمی نامرتب بود).
to show dexterity in playing the piano
برای نشان دادن مهارت در نواختن پیانو
a dexterous chef in the kitchen
یک سرآشپز ماهر در آشپزخانه
to admire someone's dexterity in solving puzzles
برای تحسین مهارت کسی در حل معماها
dexterous handling of delicate objects
دست ورزی ماهرانه با اشیاء ظریف
to demonstrate dexterity in martial arts
برای نشان دادن مهارت در هنرهای رزمی
a surgeon known for his dexterity in surgery
جراح مشهور به مهارتش در جراحی
to perform with dexterity on stage
برای اجرا با مهارت روی صحنه
dexterous use of tools
استفاده ماهرانه از ابزارها
to require dexterity in playing certain sports
برای نیاز به مهارت در انجام برخی ورزشها
'cause that'll be one fat dexter.
چون او یک دکستر چاق خواهد بود.
منبع: 2 Broke Girls Season 4Yes, i'm selfish, and you're dexter.
بله، من خودخواه هستم و شما دکستر هستید.
منبع: 2 Broke Girls Season 1لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید