diagnosed with
تشخیص داده شده با
diagnosed early
تشخیص زود هنگام
diagnosed correctly
تشخیص صحیح
diagnosed late
تشخیص دیرهنگام
diagnosed accurately
تشخیص دقیق
diagnosed properly
تشخیص مناسب
diagnosed condition
تشخیص وضعیت
diagnosed disease
تشخیص بیماری
diagnosed patient
تشخیص بیمار
diagnosed symptoms
تشخیص علائم
the doctor diagnosed her with a rare disease.
پزشک او را به بیماری نادر مبتلا تشخیص داد.
he was diagnosed with diabetes last year.
او سال گذشته به دیابت مبتلا تشخیص داده شد.
after several tests, they finally diagnosed the issue.
پس از چندین آزمایش، آنها سرانجام مشکل را تشخیص دادند.
she was diagnosed early, which helped her treatment.
او زود تشخیص داده شد که به درمانش کمک کرد.
many patients are diagnosed with anxiety disorders.
بسیاری از بیماران به اختلالات اضطرابی مبتلا تشخیص داده می شوند.
he was diagnosed with a concussion after the accident.
او پس از حادثه دچار ضربه مغزی تشخیص داده شد.
they diagnosed the patient based on his symptoms.
آنها بیمار را بر اساس علائم او تشخیص دادند.
the team diagnosed the software problem quickly.
تیم به سرعت مشکل نرم افزاری را تشخیص داد.
she was diagnosed with hypertension during her check-up.
او در طول معاینه خود به فشار خون مبتلا تشخیص داده شد.
the vet diagnosed the dog with an ear infection.
دامپزشک سگ را به عفونت گوش مبتلا تشخیص داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید