diagnosed

[ایالات متحده]/ˈdaɪəɡnəʊzd/
[بریتانیا]/ˈdaɪəɡnoʊzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و قسمت گذشته diagnose

عبارات و ترکیب‌ها

diagnosed with

تشخیص داده شده با

diagnosed early

تشخیص زود هنگام

diagnosed correctly

تشخیص صحیح

diagnosed late

تشخیص دیرهنگام

diagnosed accurately

تشخیص دقیق

diagnosed properly

تشخیص مناسب

diagnosed condition

تشخیص وضعیت

diagnosed disease

تشخیص بیماری

diagnosed patient

تشخیص بیمار

diagnosed symptoms

تشخیص علائم

جملات نمونه

the doctor diagnosed her with a rare disease.

پزشک او را به بیماری نادر مبتلا تشخیص داد.

he was diagnosed with diabetes last year.

او سال گذشته به دیابت مبتلا تشخیص داده شد.

after several tests, they finally diagnosed the issue.

پس از چندین آزمایش، آنها سرانجام مشکل را تشخیص دادند.

she was diagnosed early, which helped her treatment.

او زود تشخیص داده شد که به درمانش کمک کرد.

many patients are diagnosed with anxiety disorders.

بسیاری از بیماران به اختلالات اضطرابی مبتلا تشخیص داده می شوند.

he was diagnosed with a concussion after the accident.

او پس از حادثه دچار ضربه مغزی تشخیص داده شد.

they diagnosed the patient based on his symptoms.

آنها بیمار را بر اساس علائم او تشخیص دادند.

the team diagnosed the software problem quickly.

تیم به سرعت مشکل نرم افزاری را تشخیص داد.

she was diagnosed with hypertension during her check-up.

او در طول معاینه خود به فشار خون مبتلا تشخیص داده شد.

the vet diagnosed the dog with an ear infection.

دامپزشک سگ را به عفونت گوش مبتلا تشخیص داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید