diagrammings

[ایالات متحده]/ˈdaɪəɡræmɪŋ/
[بریتانیا]/ˈdaɪəɡræmɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل نمایندگی اطلاعات در یک فرمت بصری؛ یک نمایندگی بصری از داده‌ها یا مفاهیم

عبارات و ترکیب‌ها

diagramming tools

ابزارهای ترسیم

diagramming software

نرم‌افزار ترسیم

diagramming techniques

تکنیک‌های ترسیم

diagramming process

فرآیند ترسیم

diagramming methods

روش‌های ترسیم

diagramming symbols

نمادهای ترسیم

diagramming concepts

مفاهیم ترسیم

diagramming flowcharts

نمودارهای جریان ترسیم شده

diagramming ideas

ایده‌های ترسیم

diagramming strategies

استراتژی‌های ترسیم

جملات نمونه

diagramming complex ideas can enhance understanding.

نمودار کردن ایده‌های پیچیده می‌تواند درک را افزایش دهد.

she enjoys diagramming her thoughts before writing.

او از نمودار کردن افکار خود قبل از نوشتن لذت می‌برد.

diagramming the process helps in project management.

نمودار کردن فرآیند به مدیریت پروژه کمک می‌کند.

he is skilled at diagramming technical concepts.

او در نمودار کردن مفاهیم فنی مهارت دارد.

they used diagramming to clarify their presentation.

آنها از نمودار برای روشن کردن ارائه خود استفاده کردند.

diagramming relationships can reveal hidden connections.

نمودار کردن روابط می‌تواند ارتباطات پنهان را آشکار کند.

she found diagramming useful for studying.

او نمودار کردن را برای مطالعه مفید یافت.

he is currently diagramming the workflow for the team.

او در حال حاضر گردش کار تیم را در حال نمودار کردن است.

diagramming can simplify complex information.

نمودار می‌تواند اطلاعات پیچیده را ساده کند.

they are diagramming the steps to improve efficiency.

آنها در حال نمودار کردن مراحل برای بهبود کارایی هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید