dictating

[ایالات متحده]/[ˈdɪk.teɪ.tɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈdɪk.teɪ.tɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای کسی گفتن تا بنویسد؛ دستور دادن یا هدایت کردن؛ قاطع یا تأثیرگذار بودن.
adj. مربوط به یا ویژگی‌های مرتبط با اقتباس.

عبارات و ترکیب‌ها

dictating terms

تعیین شرایط

dictating policy

تعیین سیاست

dictating pace

تعیین سرعت

dictating events

تعیین وقایع

dictating fashion

تعیین مد

dictated by

تعیین شده توسط

dictating the agenda

تعیین دستور کار

dictating the tone

تعیین لحن

dictating future

تعیین آینده

dictating conditions

تعیین شرایط

جملات نمونه

the secretary was dictating a letter to the receptionist.

معاون در حال دیکته کردن نامه‌ای برای پذیرش‌کننده بود.

he was dictating terms to the opposing team.

او در حال دیکته کردن شرایط برای تیم مقابل بود.

the professor was dictating notes for the students to transcribe.

استاد در حال دیکته کردن یادداشت‌ها برای دانشجویان برای نوشتن بود.

the lawyer was dictating a will to his paralegal.

وکیل در حال دیکته کردن وصیت‌نامه برای دستیار حقوقی خود بود.

she's dictating her own rules for the project.

او قوانین خودش را برای پروژه دیکته می‌کند.

the manager was dictating a change in company policy.

مدیر در حال دیکته کردن تغییری در سیاست‌های شرکت بود.

he was dictating a message over the phone.

او پیامی را تلفنی دیکته می‌کرد.

the author was dictating the next chapter to his assistant.

نویسنده فصل بعدی را برای دستیار خود دیکته می‌کرد.

the court was dictating a sentence to the defendant.

دادگاه حکم را برای متهم دیکته کرد.

she was dictating the pace of the meeting.

او سرعت جلسه را دیکته می‌کرد.

the government was dictating economic policy.

دولت سیاست‌های اقتصادی را دیکته می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید