stating

[ایالات متحده]/[ˈsteɪtɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈsteɪtɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بیان کردن چیزی به وضوح و با اطمینان؛ ذکر به عنوان مثال
adj. بیانگر چیزی به وضوح و با اطمینان

عبارات و ترکیب‌ها

stating facts

بیان حقایق

stating clearly

بیان واضح

stating purpose

بیان هدف

stating the case

بیان موضوع

stating opinion

بیان نظر

stated clearly

بیان شده به وضوح

stating briefly

بیان خلاصه

stating reasons

بیان دلایل

stating assumptions

بیان فرضیات

stating policy

بیان سیاست

جملات نمونه

the report is stating a significant increase in sales this quarter.

گزارش حاکی از افزایش قابل توجه فروش در این فصل است.

she was stating her opinion clearly and concisely during the meeting.

او در طول جلسه نظر خود را به وضوح و با دقت بیان کرد.

the company is stating its commitment to sustainable practices.

شرکت متعهد بودن خود به شیوه‌های پایدار را اعلام می‌کند.

he was stating the facts as he understood them to be.

او حقایق را همان‌طور که آن‌ها را می‌فهمید، بیان کرد.

the witness was stating what they had seen at the scene.

شهود آنچه در صحنه دیده بود را بیان کرد.

the lawyer was stating the case for the defense.

وکیل پرونده دفاع را بیان کرد.

the article is stating the potential benefits of the new technology.

مقاله از مزایای بالقوه فناوری جدید صحبت می‌کند.

the politician is stating their vision for the future of the country.

سیاستمدار چشم‌انداز خود را برای آینده کشور بیان می‌کند.

the instructions are stating the proper way to assemble the product.

دستورالعمل‌ها نحوه صحیح مونتاژ محصول را بیان می‌کنند.

the research is stating a correlation between exercise and improved mood.

تحقیقات رابطه‌ای بین ورزش و بهبود خلق و خو را نشان می‌دهد.

the email is stating the deadline for submitting the application.

ایمیل مهلت ارسال درخواست را بیان می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید