dieted

[ایالات متحده]/ˈdaɪət/
[بریتانیا]/ˈdaɪət/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. انتخاب‌های غذایی روزانه و عادات خوردن
vt. & vi. (برای) تنظیم کردن مصرف غذا

عبارات و ترکیب‌ها

balanced diet

رژیم غذایی متعادل

low-calorie diet

رژیم کم کالری

vegetarian diet

رژیم غذایی گیاهخواری

crash diet

رژیم سریع

fad diet

رژیم مد

gluten-free diet

رژیم بدون گلوتن

paleo diet

رژیم غذایی پالئولیتی

keto diet

رژیم کتوژنیک

on a diet

در حال رژیم گرفتن

on diet

در حال رژیم گرفتن

mediterranean diet

رژیم غذایی مدیترانه ای

diet coke

کک رژیمی

well-balanced diet

رژیم غذایی متعادل

diet food

غذاي رژيمي

light diet

رژیم سبک

diet soda

نوشابه رژیمی

diet pill

قرص لاغری

staple diet

رژیم غذایی اصلی

diet cola

دِت کولا

جملات نمونه

a diet high in protein.

یک رژیم غذایی با پروتئین بالا

this diet is deficient in vitamin B.

این رژیم فاقد ویتامین B است.

our fixation with diet and fitness.

علاقه ما به رژیم غذایی و تناسب اندام

overdid the diet and became malnourished.

رژیم غذایی را زیاده روی کرد و بد تغذیه شد.

strict adherence to a diet

رعایت دقیق رژیم غذایی

keeps fit with diet and exercise.

با رژیم غذایی و ورزش تناسب اندام را حفظ می کند.

diet and exercise aid healthy skin.

رژیم غذایی و ورزش به حفظ سلامت پوست کمک می کند.

she was chugging a Diet Pepsi.

او در حال نوشیدن یک بطری Diet Pepsi بود.

I'm going on a diet .

من در حال شروع یک رژیم غذایی هستم.

your diet doesn't have to be dull and boring.

رژیم غذایی شما نباید کسل کننده و خسته کننده باشد.

some of the diets may be positively dangerous.

برخی از این رژیم ها ممکن است به طور مثبت خطرناک باشند.

violence is the staple diet of the video generation.

خشونت غذای اصلی نسل ویدئویی است.

yet another diet book.

باز هم یک کتاب رژیم غذایی.

a Spartan diet; a Spartan lifestyle.

یک رژیم غذایی اسپارتانی؛ یک سبک زندگی اسپارتانی.

People who are on a diet mustn't have chocolate.

افرادی که رژیم غذایی دارند نباید شکلات داشته باشند.

The Diet in Japan corresponds to the American Congress.

دیپلمات ژاپن با کنگره آمریکا مطابقت دارد.

continual noise; a continual diet of vegetables.

سر و صدای مداوم؛ یک رژیم غذایی مداوم از سبزیجات.

Diet may hold the clue to the causes of migraine.

رژیم غذایی ممکن است سرنخ ریشه های میگرن را در خود داشته باشد.

نمونه‌های واقعی

The giant panda is famous for its exclusive diet.

پانداهای غول‌پیکر به دلیل رژیم غذایی انحصاری خود مشهور هستند.

منبع: Beautiful China

I'd settle for Stefan's diet at this point.

در حال حاضر، من با رژیم غذایی استفان کنار می‌آیم.

منبع: The Vampire Diaries Season 1

" Do not forget the diet, " said King Hroar.

" رژیم غذایی را فراموش نکن، " پادشاه هروار گفت.

منبع: Hans Christian Andersen's Fairy Tales

My parents followed the same diet.

والدین من همان رژیم غذایی را دنبال می‌کردند.

منبع: CET-6 Listening Past Exam Questions (with Translations)

Does Yang Ling have a healthy diet?

آیا یانگ لینگ رژیم غذایی سالم دارد؟

منبع: Jiangsu Yilin Edition Oxford Primary English (Level 3) Grade 6 Lower Volume

So you say your parents also followed a partially vegetarian diet?

پس شما می‌گویید که والدین شما نیز یک رژیم غذایی گیاهی جزئی را دنبال می‌کردند؟

منبع: CET-6 Listening Past Exam Questions (with Translations)

A huge staple in the Finns' diet is fish.

ماهی یک غذای اصلی بزرگ در رژیم غذایی فنلاندی ها است.

منبع: Travel around the world

They teach parents how to follow healthy diets.

آنها به والدین آموزش می‌دهند که چگونه رژیم‌های غذایی سالم را دنبال کنند.

منبع: Global Slow English

Have you heard about the new garlic diet?

آیا در مورد رژیم غذایی سیر جدید شنیده‌اید؟

منبع: Gourmet Base

He began his diet a week ago.

او یک هفته پیش رژیم غذایی خود را شروع کرد.

منبع: New Concept English, British English Version, Book Two (Translation)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید