difficultnesses

[ایالات متحده]/ˈdɪfɪkəltnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈdɪfɪkəltnəsɪz/

ترجمه

n. جمع difficultness؛ حالات یا ویژگی‌های بودن دشوار؛ نمونه‌هایی از مشکل یا موانع.

جملات نمونه

the company faced many financial difficulties during the recession.

شرکت در دوره رکود با بسیاری از مشکلات مالی مواجه شد.

students with learning difficulties need extra support.

دانشجویانی که با مشکلات یادگیری مواجه هستند نیاز به حمایت اضافی دارند.

she experienced breathing difficulties after the surgery.

او پس از جراحی با مشکلات تنفسی مواجه شد.

we encountered several technical difficulties during the project.

ما در طول پروژه با چندین مشکل فنی مواجه شدیم.

he overcame all the difficulties and succeeded.

او تمامی مشکلات را غلبه کرد و موفق شد.

the language barrier caused communication difficulties.

محدودیت زبان باعث مشکلات ارتباطی شد.

many families are dealing with economic difficulties this year.

بسیاری از خانواده‌ها این سال با مشکلات اقتصادی سروکار دارند.

the main difficulties were lack of time and resources.

مشکلات اصلی کمبود زمان و منابع بود.

despite the serious difficulties, they never gave up.

هر چند با مشکلات جدی مواجه بودند، اما هرگز کنار گذاشتن نکردند.

coping with difficulties requires patience and determination.

مقابله با مشکلات نیاز به صبر و اصرار دارد.

they discussed the various difficulties they faced.

آنها مشکلات مختلفی که با آنها مواجه شدند را بحث کردند.

the project presented unexpected difficulties.

این پروژه مشکلات غیرمنتظره‌ای ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید