dimpling

[ایالات متحده]/ˈdɪmp.lɪŋ/
[بریتانیا]/ˈdɪm.plɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تشکیل حفره‌های کوچک
v. عمل ایجاد فرورفتگی‌ها یا موج‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

dimpling effect

اثر فرورفتگی

dimpling process

فرآیند ایجاد فرورفتگی

dimpling surface

سطح فرورفتگی

dimpling technique

تکنیک ایجاد فرورفتگی

dimpling pattern

الگوی فرورفتگی

dimpling feature

ویژگی فرورفتگی

dimpling appearance

ظاهر فرورفتگی

dimpling action

عمل فرورفتگی

dimpling method

روش ایجاد فرورفتگی

dimpling quality

کیفیت فرورفتگی

جملات نمونه

her cheeks were dimpling with joy.

گونه‌هایش با شادی در حال فرورفتگی بودند.

the dimpling surface of the water reflected the sunlight.

سطح آب که در حال فرورفتگی بود، نور خورشید را منعکس می‌کرد.

he noticed the dimpling of her smile.

او متوجه فرورفتگی لبخندش شد.

the artist captured the dimpling effect beautifully.

هنرمند به زیبایی جلوه فرورفتگی را به تصویر کشید.

they were dimpling the surface of the clay.

آنها سطح خاک رس را در حال فرورفتگی می‌کردند.

the dimpling on the fruit indicates ripeness.

فرورفتگی روی میوه نشان دهنده رسیدن آن است.

she laughed, dimpling her cheeks even more.

او خندید و گونه‌هایش را حتی بیشتر فرورفت.

the fabric had a dimpling texture that was unique.

پارچه دارای بافتی فرورفتگی بود که منحصر به فرد بود.

he admired the dimpling of the surface as it moved.

او به فرورفتگی سطح هنگام حرکت آن نگاه کرد.

the dimpling effect in the glass added character.

جلوه فرورفتگی در شیشه به آن شخصیت بخشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید