| جمع | dinks |
dink around
گشت و گذار
dink around with
گشت و گذار با
dink it
آن را بنوش
dink off
خاموش کردن نوشیدنی
dink for fun
برای تفریح بنوش
dink time
زمان نوشیدن
dink around here
اینجا گشت و گذار
dink with me
با من بنوش
dink and dunk
نوشیدن و غوطه ور شدن
dink it down
آن را پایین بیاور
they decided to dink around instead of studying for the exam.
آنها تصمیم گرفتند به جای درس خواندن برای امتحان، سرگرم شوند.
it's fun to dink with new technology and see what it can do.
بازی کردن با فناوری های جدید و دیدن اینکه چه کارهایی می تواند انجام دهد، سرگرم کننده است.
we spent the afternoon dinking in the park.
ما بعد از ظهر را در پارک سرگرم بازی گذراندیم.
don't just dink; make sure you finish your project.
فقط سرگرم نشوید؛ مطمئن شوید پروژه خود را تمام کنید.
he likes to dink around with his guitar on weekends.
او دوست دارد آخر هفته ها با گیتار خود سرگرم شود.
she was dinking with her phone while waiting for the bus.
او در حالی که منتظر اتوبوس بود، با تلفن خود سرگرم بود.
we often dink at the coffee shop after work.
ما اغلب بعد از کار در کافه سرگرم بازی می کنیم.
he was dinking around with his friends instead of working.
او به جای کار، با دوستانش سرگرم بود.
don't dink too much; we have a deadline to meet.
خیلی زیاد سرگرم نشوید؛ ما باید ضرب الاجل را رعایت کنیم.
they were dinking about in the backyard all afternoon.
آنها بعد از ظهر در حیاط پشتی سرگرم بازی بودند.
dink around
گشت و گذار
dink around with
گشت و گذار با
dink it
آن را بنوش
dink off
خاموش کردن نوشیدنی
dink for fun
برای تفریح بنوش
dink time
زمان نوشیدن
dink around here
اینجا گشت و گذار
dink with me
با من بنوش
dink and dunk
نوشیدن و غوطه ور شدن
dink it down
آن را پایین بیاور
they decided to dink around instead of studying for the exam.
آنها تصمیم گرفتند به جای درس خواندن برای امتحان، سرگرم شوند.
it's fun to dink with new technology and see what it can do.
بازی کردن با فناوری های جدید و دیدن اینکه چه کارهایی می تواند انجام دهد، سرگرم کننده است.
we spent the afternoon dinking in the park.
ما بعد از ظهر را در پارک سرگرم بازی گذراندیم.
don't just dink; make sure you finish your project.
فقط سرگرم نشوید؛ مطمئن شوید پروژه خود را تمام کنید.
he likes to dink around with his guitar on weekends.
او دوست دارد آخر هفته ها با گیتار خود سرگرم شود.
she was dinking with her phone while waiting for the bus.
او در حالی که منتظر اتوبوس بود، با تلفن خود سرگرم بود.
we often dink at the coffee shop after work.
ما اغلب بعد از کار در کافه سرگرم بازی می کنیم.
he was dinking around with his friends instead of working.
او به جای کار، با دوستانش سرگرم بود.
don't dink too much; we have a deadline to meet.
خیلی زیاد سرگرم نشوید؛ ما باید ضرب الاجل را رعایت کنیم.
they were dinking about in the backyard all afternoon.
آنها بعد از ظهر در حیاط پشتی سرگرم بازی بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید