disappointer

[ایالات متحده]/[dɪˈspɔɪntə]/
[بریتانیا]/[dɪˈspoɪntər]/

ترجمه

v. کسی را ناراحت یا ناامید کردن؛ عدم توانایی در برآورده کردن انتظارات یا امیدها؛ ناامید کردن کسی.

جملات نمونه

the team's performance didn't disappointer anyone; they played exceptionally well.

عملکرد تیم باعث ناامیدی کسی نشد؛ آن‌ها به خوبی بازی کردند.

i'm worried the new product will disappointer customers with its high price.

نگرانم که محصول جدید با قیمت بالای خود مشتریان را ناامید کند.

he didn't want to disappointer his parents with poor grades.

او نمی‌خواست با نمرات ضعیف والدین خود را ناامید کند.

the film's ending might disappointer fans of the original novel.

پایان فیلم ممکن است طرفداران رمان اصلی را ناامید کند.

she feared she would disappointer herself by not achieving her goals.

او می‌ترسید با نرسیدن به اهداف خود ناامیدش کند.

the lack of progress in the negotiations deeply disappointered the mediator.

نبودن پیشرفت در مذاکرات، میانجی را عمیقاً ناامید کرد.

the restaurant's service disappointered us; it was slow and inattentive.

خدمات رستوران ما را ناامید کرد؛ کند و بی‌توجه بود.

the company didn't want to disappointer investors with declining sales.

شرکت نمی‌خواست با کاهش فروش سرمایه‌گذاران را ناامید کند.

the weather forecast didn't disappointer us; it rained all day.

پیش‌بینی هوا ما را ناامید نکرد؛ تمام روز باران می‌آمد.

the politician's promises to lower taxes disappointered many voters.

وعده‌های سیاستمدار برای کاهش مالیات بسیاری از رای‌دهندگان را ناامید کرد.

the initial results of the study disappointered the research team.

نتایج اولیه مطالعه تیم تحقیقاتی را ناامید کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید